<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی</title>
    <link>https://journal.irphe.ac.ir/</link>
    <description>فصلنامه پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>سخن سردبیر</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_741766.html</link>
      <description>فصلنامه پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی مفتخر به همکاری با تیم تحریریه متعهد و اندیشه‌ورز در حوزه آموزش عالی و مجموعه‌ای از داوران داخلی و بین المللی است که در کنار برنامه‌های حرفه‌ای آموزشی، پژوهشی و مدیریتی خود، ضمن تعهد به اصول علمی و اخلاقی در ارزیابی مقالات، با رعایت زمانبندی مجله درخصوص دریافت و بازخورد مقالات همراهی و همکاری بسیار ارزشمندی داشته‌اند. همچنین فعالیت و مساعدت همیشگی همکاران دفتر فصلنامه در مؤسسه پژوهش و برنامه‌ ریزی آموزش عالی در پیشبرد اهداف آن نقش مؤثری دارد. شماره سوم از دوره 32 (سال 1405) با شماره پیاپی 121، یافته های نوین از پژوهش های جدید و در خور توجه در حوزه آموزش عالی را در اختیار مخاطبان این فصلنامه قرار می دهد. بدون شک، تولید دانش بومی با نگاه جامع بین‌المللی یکی از مأموریت‌های فصلنامه پژوهش و برنامه‌ریزی در آموزش عالی است که مقالات حاضر و شماره‌های پیشین بر همین اساس ارزیابی و گزینش شده‌اند. استادان، صاحبنظران و محققان آموزش عالی، دانشجویان تحصیلات تکمیلی، رهبران، مدیران دانشگاهی و سیاستگذاران آموزش عالی به‌عنوان مخاطبان اصلی مقالات پژوهشی این فصلنامه به‌نوبه خود هم می‌توانند از یافته‌های این مقالات استفاده کنند و هم مقالات ارزشمند جدیدی در حوزه‌های مختلف مطالعاتی آموزش عالی به این فصلنامه ارائه کنند. .</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی ارتقای کیفیت نظام آموزش در دوره کارشناسی دانشگاه های جامع دولتی ایران</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_721972.html</link>
      <description>این پژوهش&amp;amp;nbsp; با هدف طراحی الگوی ارتقای کیفیت نظام آموزش در دوره کارشناسی دانشگاه های جامع دولتی ایران انجام شد. روش پژوهش از نظر هدف از نوع کاربردی و رویکرد کلی آن آمیخته اکتشافی (ترکیب کیفی و کمّی) بود. در بخش کیفی از روش گروه کانونی برای کسب دیدگاه های متخصصان دانشگاهی کشور و در بخش کمّی از روش توصیفی (پیمایشی و همبستگی) برای تعیین میزان اهمیت مؤلفه &amp;amp;shy;ها و زیرمؤلفه&amp;amp;shy; های ارتقای کیفیت استفاده شد. مشارکت&amp;amp;shy; کنندگان در بخش کیفی بر اساس نمونه &amp;amp;shy;گیری هدفمند شامل 15 نفر از متخصصان و خبرگان آموزش عالی به تفکیک رشته&amp;amp;shy; های اصلی تحصیلی شامل علوم مهندسی، علوم پایه، علوم انسانی، کشاورزی و هنر و جامعه آماری بخش کمّی پژوهش شامل 116 نفر از معاونان و مدیران آموزش دانشگاه &amp;amp;shy;های جامع دولتی ایران بود که به&amp;amp;shy; طور کامل سرشماری شدند. ابزار پژوهش فرم مصاحبه و پرسشنامه محقق ساخته بود و روایی و پایایی آنها تأیید شد. بر اساس یافته &amp;amp;shy;های حاصل از بخش کمّی 6 مؤلفه و 58 زیرمؤلفه مؤثر بر ارتقای کیفیت نظام آموزش در دوره کارشناسی شناسایی شدند که به ترتیب اولویت بر اساس میزان تأثیر زیرمؤلفه ها شامل فرایند تدریس- یادگیری (18 زیرمؤلفه)، مدیریت/ رهبری و پشتیبانی (13 زیرمؤلفه)، دوره آموزشی و برنامه درسی (8 زیرمؤلفه)، دانشجو (6 &amp;amp;nbsp;زیرمؤلفه)، دانش &amp;amp;shy;آموختگی و اشتغال&amp;amp;shy; پذیری (8 زیرمؤلفه ) و هیئت علمی (5 زیرمؤلفه) بود. همچنین مهم&amp;amp;shy; ترین زیرمؤلفه هر یک از عوامل مذکور که از نظر جامعه آماری بیشترین تأثیر را بر ارتقای کیفیت دوره کارشناسی دارند، عبارت &amp;amp;shy;اند از: افزایش همکاری بین&amp;amp;shy; گروهی/دانشکده &amp;amp;shy;ای و بین دانشگاهی در سطوح ملی و بین &amp;amp;shy;المللی، تأکید بر مهارت&amp;amp;shy; های رفتاری و اخلاق حرفه &amp;amp;shy;ای استادان در کنار تخصص حرفه &amp;amp;shy;ای، تقویت ارتباط دانشگاه و خانواده&amp;amp;shy; ها، تعریف پیامدهای یادگیری در برنامه&amp;amp;shy; های درسی، الزام و تدارک زمینه استفاده از روش &amp;amp;shy;های متنوع و&amp;amp;nbsp; به &amp;amp;shy;روز ارزشیابی (با تأکید بر عینیت) و بازخورد به موقع نتایج آن به دانشجویان و به &amp;amp;shy;کار&amp;amp;shy;گیری سازوکارهای شناخت توانایی و علاقه دانش &amp;amp;shy;آموختگان به ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر و هدایت آنان. پیشنهادهایی نیز برای سیاستگذاری و اجرا در خصوص ارتقای کیفیت دوره کارشناسی در نظام دانشگاهی ارائه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شکاف رقابت‌پذیری استعدادها در ایران: با تأکید بر دانش‌آموختگان</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_735577.html</link>
      <description>خروج سرمایه‌های مغزی و کاهش ذخایر ژنتیک این سرزمین به بحرانی جدی تبدیل شده است. بهره‌وری سرمایه‌های انسانی سرشار در کشور با صخره‌های ساختاری مواجه شده است و تحلیل برنامه هفتم نیز راهکار مؤثری برای عبور از این وضعیت ارائه نمی‌دهد. تحقیق آمیخته حاضر مبتنی بر چارچوب &amp;amp;laquo;شاخص جهانی رقابت‌پذیری استعدادها&amp;amp;raquo; انجام گرفته است. در میان 134 کشور با وجود رتبه‌های مناسب کشور ایران در امکان‌های ملی تجمعیِ سرمایه‌های انسانی و فکری و تخصصی مثل جمعیت با تحصیلات عالی (45)، دسترسی، نیروی کار با تحصیلات عالی (48)، تعداد پژوهشگران (43)، رشد مقالات علمی (40) و هزینه تحقیق و توسعه (رتبه 46) و حتی پیشرفت‌هایی در رتبه دانشگاه‌ها (46) و در فناوری‌ها (16)؛ رتبه کشورمان در کیفیت نتایج ملی رقابت‌پذیری به سبب وضعیت عملکرد نهادها، ساختارها و سیاست ها بسیار نامطلوب است. برای مثال، درکل، نتایج ملی رقابت‌پذیری (116) و در توانمندی و ظرفیت سیستم 114، روال‌های جذب 134، رشد و پرورش 96، مراقبت و نگهداشت 104 و بهره‌وری در سطح مهارت 97 است. در بخش کیفی، با استفاده از گراندد تئوری (نسخه متأخر گلیسر) و تحلیل مضمون مصاحبه‌های عمیق با ۳۲ مطلع کلیدی از هشت گروه، مدلی مفهومی و ابزار سنجش کمّی طراحی شد. در بخش کمّی، پیمایش طبقه‌ای چندمرحله‌ای از ۳۰۰۰ دانش‌آموخته اجرا شد. رویکرد برون‌گرا و استفاده از مدل‌های آماری و پیش‌بینی به درک الگوها و وضعیت‌های مرتبط با استعدادها کمک کرد. یافته‌ها نشان داد که اصلی‌ترین کاستی‌ها در کشور ایران در سطح ملی شامل شفافیت، همکاری‌های اقتصادی بین‌المللی، فرصت های شغلی تحقیق و توسعه، اینترنت، شمول اجتماعی و برابری فرصت ها، برابری جنسیتی، اختیارسپاری ملی و تمرکززدایی و در سطح دانشگاه نیز استقلال عمل نهادی، سرمایه‌گذاری خارجی، هیئت علمی بین‌المللی و توجه به نظر و بازخورد دانشجویان است. این موانع سبب شده است که نتایج ملی ما در زمینه استعدادها از حیث شناسایی، جذب، به‌کارگیری، مشارکت، حفظ و مراقبت، نگهداشت و فراهم آوردن فرصت های رشد و شکوفایی آنها ناکارامد باشد. همچنین تفاوت هایی در نگرش و انتظارات میان زنان و مردان دانش‌آموخته و میان نسل های سه‌گانه آنها مشاهده و تأمل و بر پیمایش دانش‌آموختگان نیز تأکید شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تمرین دموکراسی در دانشگاه: روایت‌های واقعه گرای اعضای هیئت‌علمی از رقابت برای رهبری دانشگاهی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_735926.html</link>
      <description>هدف اصلی پژوهش حاضر، درک چگونگی معنابخشی اعضای هیئت علمی به رویداد تمرین دموکراسی در دانشگاه و نحوۀ بیان آن در قالب داستان‌های فرعی بود. رویکرد پژوهش از نوع کیفی و با پارادیم تفسیری و راهبرد استفاده شده روایت پژوهشی بود. میدان تحقیق دانشگاه کردستان بود که با نمونه‌گیری هدفمند و ملاک&amp;amp;shy; محور، 12 نفر به مشارکت در پژوهش دعوت شدند. مشارکت‌کنندگانی وارد مصاحبه‌های روایتی پژوهشی شدند که داستان‌هایی برای بازگویی از پدیدۀ انتخابات مدیران عالی دانشگاه داشتند. برای خلق داده‌ها از پروتکل مصاحبۀ روایی اپیزودیک استفاده ‌شد. داده‌ها با استفاده از شیوۀ تحلیل مضمونی سه مرحله‌ای کینگ، هوراکس و بروکس (2019) بررسی شدند و تعداد 236 مضمون توصیفی، 35 مضمون تفسیری و 9 مضمون فراگیر احصا شد. در قالب یک بحث تحوّلی ضمن دسته‌بندی مضامین فراگیر احصا شده در یک قالب سه بُعدی شخصی، تعاملی و اجتماعی از دیدگاه کالاندین وکانلی (2000) به پرسش‌‌های پژوهشی پاسخ داده شد. نتایج گواه آن بود که نخست ماهیت خاص دانشگاه کردستان آن را از بسیاری از محیط‌های دانشگاهی داخل ایران متفاوت می‌کند و اجرأی هر برنامه با موقعیت خاص دانشگاه آمیخته خواهد شد که کاربرد بسیاری از نظریه‌های سیاسی و مدیریتی را به استثنا مبدل می‌کند. برخی بعضاً دموکراسی را با مجریانی که ادعای اجرأی آن را داشتند، یکی می‌دانستند و نامطلوب اجرا کردن آن توسط مجریان را مترادف با نامطلوب بودن دموکراسی یا مصداق بارز آن؛ یعنی انتخاب می‌دانستند. علی‌رغم ایراداتی که راویان برشمرده بودند، نباید از پیامدهای مثبت آن همچون رضایت، تعهد، روحیه و شهروندی سازمانی چشمپوشی کرد. در فعالیت‌های این چنینی مدیران دانشگاه باید تشریک همه ذینفعان اجتماع دانشگاه را مد نظر قرار دهند. سیاست در مؤسسات آموزش‌عالی فراگیر است. بنابراین، درک چگونگی هدایت این محیط‌های سیاسی برای مدیران مهم است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین چارچوبی برای دیجیتالی‌سازی آموزش‌ عالی با تکیه بر مطالعه و تحلیل تطبیقی تجارب جهانی در بیش از ۴۰ کشور</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_729169.html</link>
      <description>تحول ‌دیجیتال آموزش ‌عالی، به‌عنوان ضرورتی اجتناب‌ناپذیر ‌در مواجهه با چالش‌های عصر جدید، نیازمند سیاست‌ها و چارچوب‌های منسجم و جامع است. با وجود تلاش‌های گسترده، بیشتر پژوهش‌های موجود عمدتاً بر جنبه‌های فنی و آموزشی تمرکز داشته&amp;amp;shy; اند و رویکردی یکپارچه برای تحلیل نظام‌مند کلیه عوامل کلیدی تحول ‌دیجیتال ندارند. این امر موجب ایجاد شکاف در شناسایی جامع عوامل مؤثر بر شکل‌گیری و‌ پیشبرد تحول‌ دیجیتال شده است. هدف این پژوهش ارائه چارچوب نظری و سیاست‌محور برای دیجیتالی‌سازی آموزش‌ عالی از طریق تحلیل تطبیقی سیاست‌ها و تجارب ۴۰ کشور با سطوح متفاوت بلوغ ‌دیجیتال بود. شناسایی ابعاد کلی تحول دیجیتال از منظری جامع، که بر مبنای آن بتوان با تجمیع نظام‌مند داده‌ها و تحلیل کیفی پژوهش&amp;amp;shy; ها شواهد پراکنده را یکپارچه ساخت و به یک مدل راهبردی مبتنی بر شواهد دست یافت، ضروری است. در این مطالعه با رویکرد‌ کیفی و روش ‌فراترکیب، داده‌ها گردآوری و تحلیل و بر مبنای ‌آن شش بعد اصلی سیاستگذاری ‌شامل زیرساخت، آموزش و یادگیری دیجیتال، ارزیابی قابلیت‌ها، مشارکت ذینفعان، استراتژی‌های کلان و تغییر نگرش فرهنگی شناسایی شد. یافته‌های پژوهش یک راهنمای مبتنی بر شواهد برای تدوین راهبردهای عملی و بومی‌سازی‌شده به‌منظور تسریع تحول‌ دیجیتال در آموزش ‌عالی فراهم ساخت و نشان داد که ترکیب همزمان این ابعاد می‌تواند مبنایی مستحکم برای طراحی سیاست‌های ملی، نهادی و عملی به&amp;amp;shy;منظور تسریع تحول‌ دیجیتال آموزش‌عالی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اشتغال دانش آموختگان دکتری علوم انسانی در ایران: موانع و چالش ها</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_732287.html</link>
      <description>ایران در دو دهه گذشته رشد چشمگیری در زمینه تأسیس دانشگاه و ثبت نام دانشجویان در رشته &amp;amp;shy;های مختلف تحصیلی داشته، با این حال، توسعه آموزش عالی با بیکاری تعداد فزاینده&amp;amp;shy;ای از دانش &amp;amp;shy;آموختگان آموزش عالی همراه بوده است و در این میان، دانش &amp;amp;shy;آموختگان دکتری علوم انسانی نرخ بیکاری بالاتری را نسبت به دیگر رشته &amp;amp;shy;ها داشته&amp;amp;shy;اند. این پژوهش با هدف فهم موانع اشتغال و شرایط شکل&amp;amp;shy; گیری بیکاری دانش &amp;amp;shy;آموختگان دکتری انجام شد. مسئله اصلی در این پژوهش فهم دلایل و شرایطی است که مانع اشتغال دانش &amp;amp;shy;آموختگان دکتری علوم انسانی است. رویکرد پژوهش کیفی و روش اجرای آن روش نظریه داده&amp;amp;shy; بنیاد برساختگرا بود. میدان مطالعه ۱۳ دانشگاه دولتی ایران و نمونه &amp;amp;shy;گیری نیز هدفمند و از نوع گلوله&amp;amp;shy; برفی و حداکثر تنوع بود. با تعداد ۴۴ مشارکت&amp;amp;shy; کننده مصاحبه نیمه&amp;amp;shy; ساختاریافته انجام و مصاحبه&amp;amp;shy; ها با استفاده از روش کدگذاری نظری تجزیه و تحلیل شد. درنهایت، ۷ مقوله کشف شد که عبارت&amp;amp;shy;اند از: حاکمیت رابطه، توده&amp;amp;shy;ای شدن دانشگاه، بسترهای ایدئولوژیک، ناهماهنگی دانشگاه/بازار، سیاستگذاری کژکارکرد، محدودیت در کارآفرینی علوم انسانی و انزوای علوم انسانی و مقوله مرکزی &amp;amp;laquo;موانع ساختاری/نهادی&amp;amp;raquo;. یافته&amp;amp;shy; ها نشان داد که یکی از مهم&amp;amp;shy; ترین عوامل در اشتغال دانش &amp;amp;shy;آموختگان دکتری علوم انسانی سیاستگذاری&amp;amp;shy; ها و تصمیمات دولت و نهادهای وابسته به آن است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تطبیقی برنامه درسی آموزش عمومی دوره کارشناسی نظام آموزش عالی ایران با دانشگاه‌های خاور میانه‌</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_729601.html</link>
      <description>علی‌رغم آنکه از برنامه درسی آموزش عمومی دوره کارشناسی در دانشگاه به‌عنوان وجدان آموزش عالی نام ‌برده می‌شود، در کشور ایران درباره فلسفه وجودی آن کمتر مداقه شده است که یکی از دلایل چنین کمبودی می‌تواند نبود درک درست از آن در بافت ایران باشد. هدف از این پژوهش تطبیقی، مقایسه برنامه درسی عمومی دوره کارشناسی نظام آموزش عالی ایران با دانشگاه‌های آمریکایی شارجه امارات متحده عربی، شاه&amp;amp;shy;عبدالعزیز عربستان سعودی، کاک ترکیه، ملی قطر و دانشگاه آمریکایی قاهره در مصر بود. رویکرد پژوهش کیفی بود و از روش تطبیقی بردی استفاده شد. نمونه، دانشگاه‌های منتخب، بر اساس استراتژی انتخاب کشورهای با نظام‌های اجتماعی مشابه و خروجی‌های آموزشی متفاوت انتخاب شد. یافته‌ها نشان داد که برخلاف برنامه آموزش عمومی دوره کارشناسی در کشور ایران، دانشگاه‌های مذکور &amp;amp;ndash; بجز شاه&amp;amp;shy;عبدالعزیز عربستان سعودی &amp;amp;ndash; از رویکردی بین‌رشته‌ای بهره برده‌اند که شامل تلفیقی از علوم‌ انسانی، اجتماعی، اقتصادی، طبیعی و ارتباطات است؛ این دانشگاه‌ها نه‌تنها دروس متنوع بیشتری به دانشجویان ارائه می‌دهند، بلکه پیامدهای یادگیری آنها نیز به‌روز و همسو با نیازهای محلی، ملی و جهانی است و از ساختاری انعطاف‌پذیرتر برخوردارند. درمجموع، تدوین برنامه درسی آموزش عمومی با رویکرد بین‌رشته‌ای و ایجاد توازن در ابعاد دانشی، مهارتی و نگرش مورد انتظار از دانشجویان می‌تواند به ارتقای کیفیت این برنامه در کشور ایران کمک کند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی الگوی بازدارنده‌های زیست‌پذیری برنامه‌های درسی دانشگاه فرهنگیان بر اساس دیدگاه‌های استادان دانشگاه</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_732843.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر واکاوی الگوی بازدارنده‌های زیست‌پذیری برنامه‌های درسی دانشگاه فرهنگیان بر اساس دیدگاه‌های استادان دانشگاه بود. رویکرد این تحقیق کیفی و از نوع پدیدارنگاری (فنومنوگرافی) است. میدان پژوهش دربرگیرنده تمام اعضای هیئت علمی و استادان دانشگاه فرهنگیان در حوزه علوم تربیتی و برنامه‌ریزی درسی بود که تعداد 18 نفر از آنها به روش نمونه‌گیری هدفمند به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌ها از فرم مصاحبه نیمه‌ساختارمند استفاده شد و داده‌ها به روش تحلیل مضمون و بر اساس الگوی پیشنهادی براون و کلارک تحلیل شد. بر اساس یافته‌های این پژوهش، 14 مضمون پایه و 7 مضمون کلان شامل موانع مرتبط با نوآوری، انطباق و پویایی نظام آموزشی، موانع مرتبط با طراحی، ساختار و برنامه‌ریزی برنامه درسی، موانع مرتبط با شایستگی، انگیزه و هویت حرفه‌ای مجریان آموزشی، موانع مرتبط با ارزشیابی، کیفیت و نتایج آموزشی، موانع مرتبط با تعاملات سازمانی، مدیریت و سیاستگذاری، موانع مرتبط با منابع و زیرساخت‌ها و موانع مرتبط با شکاف نسلی و ارتباطات آموزشی برای تداوم زیست‌پذیری برنامه‌های درسی دانشگاه فرهنگیان شناسایی و مضامین کلان در قالب الگویی هندسی ارائه شد. نتیجه آنکه زیست‌پذیری برنامه‌های درسی دانشگاه فرهنگیان با مجموعه‌ای از موانع ساختاری، محتوایی، اجرایی، ارزشیابی، سازمانی و نسلی مواجه است و رفع این موانع نیازمند بازنگری بنیادین، بهبود سیاستگذاری و ارتقای ظرفیت‌های حرفه‌ای و سازمانی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی دیدگاه دانشجومعلمان درباره پذیرش هوش مصنوعی؛ بیم‌ها و امیدها</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_733890.html</link>
      <description>استفاده از هوش مصنوعی در فرایند یاددهی-یادگیری تحولات چشمگیری را به همراه داشته است. از طرفی، دیدگاه دانشجومعلمان درخصوص فناوری‌های یاددهی- یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی می‌تواند بر نحوه به‌کارگیری این ابزارها در آینده کاری و نتایج یادگیری دانش‌آموزان تحت فرایند یاددهی-یادگیری تأثیر بسیاری داشته باشد؛ بنابراین، واکاوی دیدگاه‌های آنها درباره پذیرش هوش مصنوعی امری ضروری است. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با هدف واکاوی دیدگاه دانشجومعلمان درباره پذیرش هوش مصنوعی و با رویکرد کیفی و روش اکتشافی انجام شد. جامعۀ هدف پژوهش دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان استان زنجان بودند که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند و بر اساس اصل اشباع با 21 نفر مصاحبه شد. مصاحبه‌ها به روش تحلیل مضمون تحلیل و 11 مضمون اصلی استخراج شد. اعتباربخشی داده‌ها با استفاده از بازبینی توسط مشارکت‌کنندگان و همتایان انجام گرفت. با واکاوی دیدگاه دانشجو معلمان درباره پذیرش هوش مصنوعی درمجموع، 120 کد استخراج شد که تعداد 61 کد به بیم‌ها و تعداد 59 کد به امیدهای دانشجومعلمان درخصوص پذیرش هوش مصنوعی اختصاص داشت. بیم‌های استخراج‌شده در 6 دسته شامل حوزه‌ یاددهی-یادگیری، مسائل اخلاقی، مهارت‌ها و ویژگی‌های فردی، نهادهای بالادستی، مسائل مالی &amp;amp;ndash; زیرساختی و شکاف طبقاتی و دیجیتالی دسته‌بندی شدند. امیدها نیز در 5 دسته شامل حوزه‌های یاددهی-یادگیری، مدیریت، برنامه‌ریزی، سازماندهی و نظارت دسته‌بندی شدند. می‌توان گفت که هوش مصنوعی ظرفیت دگرگون‌کننده‌ای برای نظام آموزشی دارد و می‌تواند نقش‌های متعددی ایفا کند که هم به امید در دانشجومعلمان منجر شود و هم آنها را در برابر هوش مصنوعی بیمناک کند. ازاین‌رو، کاربست یافته‌های این پژوهش می‌تواند به سیاستگذاران، برنامه‌ریزان آموزشی و دانشگاه فرهنگیان کمک کند تا با طراحی دوره‌های آموزشی هدفمند، ایجاد زیرساخت‌های اخلاقی و فراهم کردن محیط‌های یادگیری عملی، معلمان آینده را برای تعامل هوشمندانه، انتقادی و انسان‌محور با فناوری‌های نوظهور آماده سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اعتباریابی شاخص‌های کلیدی سواد دیجیتال اعضای هیئت علمی در تضمین کیفیت آموزش آنلاین</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_735136.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر شناسایی و اعتباریابی شاخص‌های کلیدی سواد دیجیتال اعضای هیئت علمی در تضمین کیفیت آموزش آنلاین بود. تحقیق از نظر هدف کاربردی، از نظر ماهیت داده‌ها آمیخته و از نظر شیوه اجرا متوالی اکتشافی بود. در بخش کیفی روش پژوهش تحلیل مضمون بود. جامعه آماری بخش کیفی استادان حوزه علوم ‌تربیتی با مدرک تخصصی دکتری در رشته‌های مدیریت آموزش عالی و برنامه‌ریزی آموزش از راه دور بودند. حجم نمونه بر اساس اصل اشباع نظری تعداد 14 نفر تعیین شد و افراد با استفاده از روش نمونه‌گیری نظری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها در بخش کیفی مصاحبه نیمه‌ساختاریافته بود. داده‌های کیفی با استفاده از روش کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری و انتخابی) تحلیل شدند. روش بخش کمّی نیز توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری بخش کمّی کلیه استادان دانشگاه محقق اردبیلی در سال 1404 بودند. حجم جامعه آماری 376 نفر بود که با توجه به محدود بودن آن، کلیه استادان به&amp;amp;shy;عنوان نمونه آزمودنی‌های بخش کمّی با استفاده از روش نمونه‌گیری غیرتصادفی تمام‌شماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه محقق‌ساخته بر مبنای یافته‌های بخش کیفی بود. برای تحلیل داده‌های کمّی از تحلیل عاملی تأییدی در مدل معادلات ساختاری (SEM) استفاده شد. درمجموع، شاخص‌های کلیدی سواد دیجیتال اعضای هیئت علمی در تضمین کیفیت آموزش آنلاین با پنج مؤلفه فناوری آموزشی، طراحی آموزشی، مدیریت اطلاعات، تعاملات مؤثر و اخلاق حرفه‌ای دسته‌بندی و اعتباریابی شدند. بر اساس یافته‌ها، شناسایی و اعتباریابی شاخص‌های کلیدی سواد دیجیتال اعضای هیئت علمی می‌تواند به بهبود کیفیت آموزش آنلاین و ارتقای اثربخشی فرایندهای یاددهی&amp;amp;ndash; یادگیری کمک کند. به‌کارگیری این شاخص‌ها در برنامه‌ریزی آموزشی زمینه‌ساز توسعه حرفه‌ای استادان و تضمین کیفیت پایدار در آموزش مجازی خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل سیاست فرصت های دسترسی به آموزش عالی در اسناد سیاستی جمهوری اسلامی ایران (سال های 1402-1357)</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_735576.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر واکاوی سیاست &amp;amp;shy;های مصوب در اسناد بعد از انقلاب اسلامی ایران در زمینه ایجاد فرصت &amp;amp;shy;های دسترسی به آموزش عالی و کشف و استخراج رویکرد سیاستی آنها بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل اسنادی صورت گرفت و با روش تحلیل محتوای کیفی 14 سند بررسی و نمونه&amp;amp;shy; گیری به &amp;amp;shy;صورت هدفمند انجام شد. یافته&amp;amp;shy; ها نشان داد که مهم‌ترین سیاست&amp;amp;shy; های اثرگذار بر فرصت&amp;amp;shy; های دسترسی به آموزش عالی در اسناد بالادستی شامل 13 مضمون انتخابی، 32 مضمون محوری و 167 مضمون باز است. این مضامین به &amp;amp;shy;صورت تفصیلی در بخش یافته &amp;amp;shy;های پژوهش ارائه شده است. مبانی اندیشه &amp;amp;shy;ای گسترش کمّی و کیفی آموزش عالی، مشارکت افراد و مؤسسات در گسترش کمّی و کیفی آموزش عالی، اولویت نیازهای بومی، منطقه &amp;amp;shy;ای، فرهنگی در گسترش آموزش عالی، توجه به فرصت دسترسی گروه&amp;amp;shy; های ویژه به آموزش عالی و ساماندهی نظام پذیرش دانشجو با تمرکز بر افزایش دسترسی، از جمله مضامین فراگیری بودند که درنهایت، مضمون اصلی سیاست &amp;amp;shy;های اثرگذار بر فرصت&amp;amp;shy; های دسترسی به آموزش عالی را شکل دادند. این مضامین مبتنی بر نگاه عدالت&amp;amp;shy;خواهانه بعد از انقلاب اسلامی و با رویکرد قابلیت فهم می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کارایی هزینه‌های عمومی ملی با روش تحلیل پوششی داده‌ها</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_733292.html</link>
      <description>کارایی هزینه‌های دولت به‌عنوان توانایی تولید خروجی‌های بیشتر با منابع مشخص تعریف می‌شود. محدودیت منابع دولتی سبب شده است تا افزایش کارایی هزینه‌های عمومی به موضوع مهمی برای کاهش مصارف بودجه عمومی تبدیل شود. محاسبه کارایی هزینه‌های عمومی و اجرای بودجه‌ریزی مبتنی بر عملکرد به استفاده از روش‌های ریاضی برای بهینه‌سازی و محاسبه کارایی سازمان‌های دولتی منجر شده است. یکی از روش‌های مؤثر در این زمینه، روش تحلیل پوششی داده‌هاست. این روش در ترکیب با سایر روش‌های اقتصادسنجی یا آماری، دیدگاه جامع‌تری از عملکرد واحدها و سازمان‌ها در مصرف بودجه ارائه می&amp;amp;shy;دهد. همچنین با مقایسه واحدهای مشابه، می‌توان نقاط قوت و ضعف هر سیستم را برای تصمیم‌گیرندگان روشن ساخت. هدف این مطالعه ارزیابی چالش‌های موجود در محاسبه کارایی هزینه‌های عمومی با استفاده از روش تحلیل پوششی داده‌ها با مرور مطالعاتی است که به مقایسه عملکرد دولت‌های مختلف در سطح ملی می‌پردازد. مطالعاتی که درباره ارزیابی کارایی هزینه‌های عمومی در سطح ایالت‌هاست، به&amp;amp;shy;دلیل تفاوت‌های جغرافیایی، نهادی و مقیاسی با سطح ملی، ممکن است نتایج مغایر یا غیرقابل مقایسه‌ای ایجاد کنند. بنابراین، برای حفظ انسجام و دقت در تحلیل، مطالعات ملی بررسی شدند. بعد از مرور مطالعات چالش‌های روش‌شناسی، انتخاب شاخص و انتخاب واحد تصمیم‌گیری جمع‌بندی و تحلیل شد. سپس، مطالعه موردی درباره ارزیابی کارایی هزینه‌های عمومی در تحقیق ‌و توسعه ۹ دانشگاه صنعتی ایران در قالب چهار سناریو انجام شد. در این چهار سناریو دو مدل مجموع مشترک وزنی و مجموع مشترک وزنی چندلایه تحلیل پوششی داده‌ها به‌کار رفته‌اند. شاخص‌ها شامل ورودی بودجه پژوهش دانشگاه‌ها و خروجی شاخص‌های عملکردی تحقیق و توسعه؛ یعنی تعداد مقالات، تعداد کتب، تعداد پایان‌نامه‌ها و تعداد اختراعات بین‌المللی است. نتایج نشان داد که با ورودی‌ها و خروجی‌های متفاوت، کارایی دانشگاه‌ها نیز متفاوت است. درنهایت، توصیه‌های سیاستی برای اجرای این مدل‌ها در آموزش عالی ارائه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قابلیّت نوآورانه هوش ‌مصنوعی برای ارتقاء یادگیری خودراهبر الکترونیکی در آموزش‌ عالی؛ مرور نظام‌مند گسترۀ دانشی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_734624.html</link>
      <description>مسئله اصلی پژوهش حاضر، کاوش تحوّلات شناختی و انگیزشی ناشی از تعامل روزافزون دانشجویان با فناوری هوش مصنوعی، و بازتعریف نقش آنان در محیط‌های یادگیری هوشمند بود. از این‌رو، هدف مطالعه، بر واکاوی ظرفیت‌های هوش مصنوعی برای ارتقای یادگیری خودراهبر در آموزش عالی و تکمیل نقشه دانشی این حوزه در عصر دیجیتال، تمرکز یافت. در این راستا، این پژوهش با اتخاذ رویکرد کیفی و بهره‌گیری از روش مرور نظام‌مند گسترۀ دانشی، چارچوبی ساختاریافته برای مرور و تحلیل ادبیات پژوهشی در حوزه‌های نوظهور را به‌کار گرفت. غربالگری مطالعات پیشین با پیروی از دستورالعمل‌ توسعه‌یافته گزارش‌دهی برای مرورهای گسترۀ دانشی، در بازه زمانی ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵، منجر به شناسایی ۱۱ مطالعه مرجع و واجد شرایط شد. سپس، تحلیل داده‌ها در دو بخش توصیفی و محتوایی صورت گرفت. تحلیل توصیفی پژوهش با شناسایی الگوها، روندها، توزیع جغرافیایی و موضوعی مطالعات؛ تصویری جامع از وضعیت موجود ادبیات را نمایان ساخت. در ادامه، فرایند سنتز کیفی، مجموعه‌ای از مسیرهای اثرگذاری هوش مصنوعی بر مؤلفه‌های یادگیری خودراهبر؛ عوامل اثرگذار بر پذیرش و تداوم استفاده دانشجویان از هوش مصنوعی؛ و دستاوردها و محدودیت‌های کاربست این فناوری توسط دانشجویان را شناسائی و برجسته نمود. نتایج، با صورت‌بندی مفهوم نوآورانه &amp;amp;laquo;یادگیری خودراهبر مبتنی بر هوش مصنوعی&amp;amp;raquo;، افق‌های تازه‌ای به ادبیات آموزش عالی می‌گشاید. این رویکرد نوین، زنجیره‌ای به‌هم پیوسته از زمینه، اثر و پیامد استفاده از منابع هوش مصنوعی در راستای یادگیری محتواهای مورد نیاز دانشجویان است. این مفهوم، علاوه بر ارزش افزوده‌ای که به مطالعات پیشین ارائه می‌نماید، پیامدهای عملی مهمی برای ذی‌نفعان نظام آموزش عالی در طراحی آموزشی، مدیریت، سیاست‌گذاری، و ترویج فرهنگ یادگیری فناورانه دارد و در مجموع، مؤید اصالت و نوآوری پژوهش حاضر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی مفهومی اعتلای حرفه‌ای استادان دانشگاه &amp;rlm;ها: مطالعه &amp;lrm;ای فراترکیبی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_735186.html</link>
      <description>اعتلا‌ی حرفه‌ای اعضای هیأت علمی فرایندی است که توسعه ظرفیت‌های انسانی دانشگاه را تقویت کرده و عملکرد سازمانی را بهبود می‌بخشد؛ همچنین موجب ایجاد فرهنگ یادگیری مادام‌العمر، تطابق با تحولات علمی و فناورانه، افزایش عدالت آموزشی، تعمیق تعهد سازمانی و سرمایه‌گذاری راهبردی در توسعه پایدار نظام آموزش عالی می‌شود. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش فراترکیب، به استخراج و تحلیل مولفه‌های اعتلای حرفه‌ای اعضای هیأت علمی دانشگاه پرداخت. در این مطالعه از روش هفت‌مرحله‌ای ساندلو و باروسو (2006) استفاده شد. جستجوی نظام‌مند در پایگاه‌های ایرانداک، نورمگز، مگیران، Scopus، ERIC و Web of Science طی سال‌های 1393-1403 (2014-2024) انجام شد. از میان 702 مقاله شناسایی‌شده، پس از غربالگری سه‌مرحله‌ای بر اساس معیارهای ورود (مطالعات کیفی/آمیخته، تمرکز بر اعضای هیأت علمی، دسترسی به متن کامل) و خروج (تکراری، روش‌شناسی نامشخص، نتایج مبهم)، 41 مقاله (27 انگلیسی و 14 فارسی) انتخاب گردید. تحلیل داده‌ها در دو مرحله صورت گرفت: 1) تحلیل مضمون که منجر به شناسایی 105 کد پایه، 28 مضمون سازمان‌دهنده و 9 مضمون فراگیر شد؛ 2) تحلیل تفسیری ثانویه با چارچوب سطوح نظام‌مند برای سازمان‌دهی مضامین در الگویی ساختاری. نتایج نشان داد که اعتلای حرفه‌ای اعضای هیأت علمی در چارچوب مدل سه‌سطحی (کلان، میانی، خرد) قابل تبیین است: در سطح کلان، ارتقای نظام حکمرانی، توسعه فرهنگ دانشگاهی و حمایت‌های سازمانی بستر سیاست‌گذاری را فراهم می‌کند؛ در سطح میانی، یادگیری و تدریس پویا و نوآور، توانمندسازی مبتنی بر فناوری، توسعه شبکه‌سازی علمی و همسوسازی برنامه‌ها با نیازهای حرفه‌ای سازوکارهای اجرایی را تعریف می‌کند؛ و در سطح خرد، ارتقای مهارت‌های حرفه‌ای و نظام ارزشیابی پیامدهای فردی را نمایان می‌سازد. این مدل، فرایندی پویا، بازگشتی و تعاملی را توصیف می‌کند که در آن تغییر در هر سطح، سایر سطوح را تحت تأثیر قرار می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حریم‌شکنی های‌ دانشگاهی: تقاطع‌پذیری عوامل فرهنگی، اجتماعی، سازمانی و فردی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_735212.html</link>
      <description>چکیده انسان ها، هم حافظ و هم حریم شکن نظم های اجتماعی هستند که خود بنا می نهند و دانشگاهیان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. یکی از انواع حریم شکنی ها در دانشگاه، آزار جنسی از سوی اعضای هیأت علمی است که شامل انواع رفتارهای مجرمانه یا غیرجرم انگاری شده است. پژوهش حاضر به دنبال کاهش شکاف پژوهشی در این حوزه در داخل کشور است و این به معنای شیوع این رفتارهای غیرهنجاری نیست. این پژوهش با هدف ارائه مدل تلفیق نظری عوامل بسترساز بروز این حریم شکنی، در تلاش است تا بنیانی برای اقدامات پیشگیرانه بومی شده و پژوهش های آتی در کشور، فراهم نماید. در این راستا از تلفیق نظری به شیوه تلفیق گزاره ای پهلو-به-پهلو و تجمیع دیدگاه های کلان-خرد و میان-رشته ای بهره برده شد. در این پژوهش، نظریه تقاطع پذیری، فراتر از جایگاه ها و هویت های تبعیض آمیز متقاطع، به تقاطع عوامل فرهنگی (فرهنگ اجتماعی و فرهنگ سازمانی)، عوامل اجتماعی، عوامل سازمانی، و نیز عوامل فردی شکل دهنده این هویت ها، توسعه داده شده است تا در مدلی چند لایه نشان دهد که در هم تنیدگی این عوامل در سطوح کلان، میانی و خرد در دانشگاه به مثابه بستری برای تقاطع پذیری این عوامل، می تواند خطر قربانی شدن یا ارتکاب آزار جنسی را تشدید نماید. این عوامل، در سایه‌ دشواری تعریف حریم ‌شکنی ‌های جنسی و پویایی‌ های قدرت اجتماعی-سازمانی جنسیتی شده، پیچیده ‌تر می‌شوند. این مدل می تواند به رهبران، اساتید، کارکنان و دانشجویان، و نیز به سیاستگذاران آموزش عالی یاری رساند تا با درکی جامع تر از پدیده حریم شکنی دانشگاهی جنسی، پاسخ های اثربخش تر، پیش کنشگرانه، و غیرقهری برای پیشگیری و مقابله با آن ارائه نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر دوسوتوانی سازمانی و قابلیت‌های نوآوری بر عملکرد سازمانی در آموزش‌عالی: آزمون نقش میانجی مدیریت استعداد</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_736110.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، اثرات دوسوتوانی سازمانی و قابلیت‌های نوآوری بر عملکرد سازمانی در آموزش عالی: آزمون نقش میانجی مدیریت استعداد بود. این مطالعه از منظر روش، توصیفی از نوع همبستگی می باشد که از آزمون مدل معادلات ساختاری و برآوردهای بیشینه درست نمایی با تعدیل چولگی استفاده شده است. جامعۀ آماری پژوهش، شامل تمامی کارکنان رسمی دانشگاه حکیم سبزواری شاغل در نیم‌سال اول تحصیلی 1405-1404 به تعداد 480 نفر بودند، که حجم نمونه بر اساس جدول مورگان 214 نفر تعیین گردید. داده‌ها از طریق 4 پرسشنامه استاندارد شامل مدیریت استعداد، دوسوتوانی سازمانی، عملکرد سازمانی و قابلیت نوآوری بر مبنای طیف 5 درجه‌ای لیکرت گردآوری شد. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه‌ها به تایید جمعی از خبرگان حوزه مدیریت آموزشی رسید و روایی سازه نیز با استفاده از تحلیل عاملی تاییدی مورد تایید قرار گرفت. همچنین، پایایی ابزارها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برای متغیرها به‌ترتیب 87/0 برای مدیریت استعداد، 70/0 برای دوسوتوانی سازمانی، 86/0 برای عملکرد سازمانی و 71/0 برای قابلیت نوآوری بدست آمد. داده‌های به‌دست‌آمده با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS 26 و LISREL 8.5 تحلیل شدند. یافته‌های پژوهش از اثرات مثبت، مستقیم و معنی دار دوسوتوانی و قابلیت نوآوری بر عملکرد سازمانی حکایت دارد؛ همچنین، قابلیت نوآوری بر مدیریت استعداد اثرگذار است. در نهایت، نقش میانجی‌گری مدیریت استعداد در اثرگذاری‌های دوسوتوانی سازمانی و قابلیت نوآوری بر عملکرد سازمانی تایید شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل دینامیک اشتغال و آموزش‌های مهارتی استان البرز در چارچوب سند آمایش</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_736133.html</link>
      <description>تحولات اقتصاد و اشتغال استان البرز در دهه اخیر، ضرورت بازنگری در نظام آموزش‌های مهارتی را برجسته کرده است. این پژوهش با هدف تحلیل دینامیک ساختار اقتصادی، اشتغال و آموزش‌های مهارتی در چارچوب سند آمایش استان انجام شد تا میزان هماهنگی میان این حوزه‌ها و شکاف‌های موجود شناسایی شود.روش پژوهش از نوع کاربردی و با ماهیت تحلیلی&amp;amp;ndash;توصیفی و رویکرد ترکیبی (کمی و کیفی) است. بخش کمی به تحلیل داده‌های اشتغال و آموزش‌های مهارتی و بخش کیفی به بررسی اسناد و سیاست‌ها در چارچوب سند آمایش استان البرز می‌پردازد. داده‌ها از منابع رسمی شامل سالنامه‌های آماری استان، گزارش‌های آمارگیری نیروی کار، سند آمایش و مستندات مرتبط گردآوری شد. تحلیل در چهار گام شامل محاسبه سهم ارزش‌افزوده و اشتغال بخش‌ها، بررسی میزان هماهنگی میان آن‌ها، تحلیل تغییرات آموزش مهارتی و تعیین کمبود یا مازاد دوره‌ها انجام شد. روایی با اتکا به منابع رسمی و پایایی از طریق بررسی روندهای ده‌ساله و مقایسه با داده‌های سال‌های مجاور تأیید گردید.نتایج نشان داد که ساختار اقتصادی استان البرز از خدمات‌محور به صنعت‌محور تغییر یافته و این تحول در ساختار اشتغال نیز منعکس شده است. بااین‌حال، نظام آموزش مهارتی هنوز به‌طور کامل با نیازهای بازار کار هم‌راستا نشده و شکاف معناداری میان عرضه آموزش و تقاضای واقعی اشتغال، به‌ویژه در بخش صنعت، وجود دارد؛ به‌گونه‌ای که با وجود سهم بیش از ۴۰ درصدی صنعت در اشتغال، تنها حدود نیمی از نیاز مهارتی آن تأمین می‌شود. برای تحقق اهداف آمایش، لازم است آموزش‌های مهارتی به سمت صنایع کوچک و متوسط، فناوری‌های نیمه‌پیشرفته و مهارت‌های صنعتی نوین هدایت شود. در بخش خدمات، تمرکز بر اصلاح ترکیب و ارتقای کیفیت دوره‌ها و توسعه خدمات مبتنی بر فناوری اطلاعات ضروری است و در بخش کشاورزی نیز تقویت آموزش‌های تخصصی مانند کشاورزی هوشمند، گلخانه‌ای و صنایع تبدیلی برای ارتقای بهره‌وری اهمیت دارد. مقایسه ساختار اشتغال و آموزش‌های مهارتی نشان داد نظام مهارت‌آموزی با نیازهای واقعی اقتصاد استان هم‌راستا نیست و با مازاد در خدمات و کمبود در صنعت و کشاورزی مواجه است که بیانگر ناهماهنگی با اهداف آمایش است. نوآوری پژوهش در تلفیق داده‌های اقتصادی، اشتغال و آموزش مهارتی برای ارائه الگویی جهت بهبود برنامه‌ریزی توسعه مهارت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعه چارچوب مفهومی داشبورد تحقق برنامه‌های راهبردی دانشگاه‌های دولتی کشور؛ مورد مطالعه ده دانشگاه برتر ایران</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_736229.html</link>
      <description>تحقیق حاضر با هدف توسعه چارچوب مفهومی داشبورد تحقق برنامه‌های راهبردی برای ایجاد شفافیت و آشکارسازی مهمترین عناوین اطلاعاتی برنامه‌های راهبردی دانشگاهی انجام شد. پژوهش از نوع تحقیقات توسعه‌ای-کاربردی و از نظر روش توصیفی تحلیلی و جمع‌آوری داده‌ها از نوع تحقیقات توصیفی پیمایشی است. نخست براساس مبانی نظری مؤلفه‌های گوناگون برنامه‌های راهبردی دانشگاهی شناسایی و سپس با انجام مطالعات اسنادی در 10 دانشگاه برتر دولتی کشور سندکاوی شد. در بخش مطالعات میدانی 177 نفر با استفاده از رویکرد نمونه‌گیری گلوله ‌برفی انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌های کیفی از پرسشنامه محقق‌ ساخته‌‌ با 10 گویه‌ برای ویژگی‌های جمعیت‌شناختی و از 36 گویه در مقیاس لیکرت پنچ‌گزینه‌ای استفاده شد. پس از تایید روایی صوری پرسشنامه، پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برای هرگویه به‌طور جداگانه بالای 96% تأیید شد. یافته‌های توصیفی حاصل از مطالعات اسنادی نشان داد؛ از میان دوازده مؤلفه فرآیندی، تنها یک دانشگاه از نظر شفافیت رتبه اول را کسب کرد، در حالی که سایرین در رتبه‌های بعدی قرار گرفتند و دو، سه یا پنج مؤلفه را آشکار نکرده‌اند. همچنین در آشکارسازی مؤلفه‌های یازده‌گانه ساختاری، یک دانشگاه با شفاف کردن همه مؤلفه‌ها در مرتبه اول و سایرین در مرتبه‌های بعدی قرار گرفتند. یافته‌های تفسیری نیز بر لزوم بکارگیری و بهره‌برداری از اسناد بالادستی حوزه علوم، تحقیقات و فناوری، با تاکید ویژه بر سه سند خاص از میان 24 سند بالادستی دلالت داشت. علاوه براین، بالاترین اهمیت برای شفافیت مؤلفه‌های دوازده‌گانه فرآیندی به مأموریت، چشم انداز و اهداف کلان اختصاص یافت. از میان مؤلفه‌های یازده‌گانه دانش برنامه‌ریزی راهبردی، بالاترین اهمیت به انتظارات ذی‌نفعان بیرونی و درونی، مسئولیت‌پذیری اجتماعی و توجه به ویژگی‌های ممتاز اختصاص یافت. در بین مؤلفه‌های یازده‌گانه ساختاری نیز مسئولیت‌پذیری در قبال ذینفعان‌، بیانیه فرصت‌ها و چالش‌ها و ویژگی‌های ممتاز بیشترین مرتبه را از نظر اهمیت برای شفافیت کسب کردند. نتایج تحلیل واریانس برای گروه‌های مختلف، تفاوت معناداری را در هیچ یک از آزمون‌ها نشان نداد. در واقع، اعتبار چارچوب مفهومی تقویت شد، زیرا به طور یکسان برای همه گروه‌های هدف قابل اجرا است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر هوش مصنوعی بر آموزش عالی و مهارتی حسابداری: ضرورت بازنگری در برنامه‌های درسی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_736440.html</link>
      <description>در سال‌های اخیر، با توسعه فن‌آوری‌های نوظهور از جمله هوش مصنوعی (AI)، یکی از پویاترین فناوری‌های انقلاب صنعتی چهارم، مفهوم هدایت محتوای آموزشی در بستر‌های دیجیتال و فراهم کردن تجربه یادگیری دیجیتالی، مورد توجه قرار گرفت. هدف این مطالعه، بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر آموزش عالی و مهارتی حسابداری و ضرورت بازنگری در برنامه درسی آن در آموزش عالی است. پژوهش دارای ماهیت کاربردی با جهت‌گیری توسعه‌ای و از نوع پژوهش‌های پیمایشی-اکتشافی است. جامعه آماری مورد مطالعه شامل تمامی اساتید، دانشجویان و فعالان حرفه حسابداری است که به شیوه تصادفی طبقه‌ای نمونه‌گیری شد. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه نیمه‌ساختاریافته دارای شش بُعد و و حاوی 30 گویه بوده است. روایی و پایایی پرسشنامه به ترتیب با شاخص روایی محتوا 86/0 و ضریب آلفای کرونباخ 91/0 تأیید شد. تعداد پرسشنامه‌های جمع‌آوری و تایید شده در سال 1403، 195 و ضریب پاسخگویی 7/50% است. از نرم‌افزارهای اکسل و SPSS 25 برای آماده‌سازی و آزمون به روش‌های آماری همبستگی، میانگین و تحلیل واریانس استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که ابزار ChatGPT بیشترین و ابزارهای Google Cloud AI و Power BI نیز رتبه‌های بعدی به لحاظ میزان کاربرد را در نمونه پژوهشی و به‌خصوص اعضای علمی/اساتید دانشگاهی دارد. به لحاظ آزمون همبستگی، رابطه سازه ضرورت تغییرات در برنامه آموزشی با سازه محتوای آموزشی متناسب با هوش مصنوعی قوی و مثبت (529/0) است. همچنین به لحاظ آزمون میانگین، نمونه مورد مطالعه موافقند که با ظهور هوش مصنوعی تغییرات در آموزش، محتوای درسی و ساختارهای آموزش حسابداری ضرورت دارد. در سنجش چالش‌ها و موانع بکارگیری هوش مصنوعی در آموزش حسابداری، عدم آگاهی، هزینه‌های زیاد، مقاومت در برابر تغییر، نگرانی‌ درباره حریم خصوصی، امنیت داده‌ها، تحریم‌ها و عدم دسترسی کامل، نبود زیرساخت‌های مناسب، احتمال تبعیض آموزشی، و کمبود نیروی متخصص برای آموزش به عنوان مهم‌ترین چالش‌ها و موانع شناسایی شدند. براساس یافته‌های این پژوهش بازنگری در برنامه درسی حسابداری در آموزش عالی مستلزم برگزاری سمینارها و کنفرانس‌ها و تبادل نظر بین اساتید دانشگاه و فعالان حرفه‌ در طراحی برنامه‌های آموزشی نیازمحور، و ایجاد شبکه‌های همکاری بین دانشگاه‌ها و صنعت در قالب شرکت‌های دانش‌بنیان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چالشها و راهکارهای استقرار کوچینگ آکادمیک در ایران: خلأهای ساختاری و مسیرهای سیاست‌گذاری بر اساس تجربه جهانی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_736621.html</link>
      <description>کوچینگ آکادمیک در دانشگاه‌های پیشرو جهان به‌عنوان یکی از ارکان نظام حمایتی دانشجویان شناخته می‌شود و نقشی اثربخش در ارتقای خودتنظیمی، انگیزش، ماندگاری تحصیلی و بهزیستی روانی دارد. با وجود توسعه این رویکرد در نظام‌های آموزش عالی بین‌المللی، جایگاه کوچینگ در دانشگاه‌های ایران هنوز تعریف‌نشده، پراکنده و فاقد پشتوانه ساختاری است. هدف این پژوهش شناسایی چالش‌های استقرار کوچینگ آکادمیک در نظام دانشگاهی ایران و استخراج راهکارهای بومی مبتنی بر الگوهای موفق جهانی است. مطالعه با رویکرد چندروشی و در دو مرحله انجام شد: (1) مرور سیستماتیک منابع بین‌المللی طی سال‌های 2001 تا 2024 در پایگاه‌های Scopus، Web of Science، ERIC و ProQuest؛ و (2) انجام مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 14 نفر از خبرگان حوزه آموزش عالی، کوچینگ آکادمیک و مدیریت دانشگاهی. داده‌ها با تحلیل مضمون استخراج و در سه سطح کدگذاری تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که چالش‌های ایران در چهار سطح ساختاری&amp;amp;ndash;سازمانی، اقتصادی، فرهنگی&amp;amp;ndash;اجتماعی و فردی شکل می‌گیرد. مهم‌ترین موانع ساختاری شامل نبود جایگاه رسمی برای کوچینگ، ابهام نقش‌ها، فقدان استانداردهای حرفه‌ای، نبود سیستم ارزیابی و گسست بین واحدهای دانشگاهی است. در بعد اقتصادی، محدودیت بودجه پایدار، نبود ردیف مالی مشخص و عدم انگیزه اساتید به دلیل نظام ارتقای پژوهش‌محور، مهم‌ترین چالش‌ها بودند. در بعد فرهنگی&amp;amp;ndash;اجتماعی، مقاومت نسبت به تغییر، فرهنگ استاد&amp;amp;ndash;محور، خلط مفهومی کوچینگ با مشاوره و منتورینگ و مشارکت پایین دانشجویان گزارش شد. در سطح فردی نیز مشکلات روان‌شناختی، فشارهای اقتصادی و ضعف مهارت‌های تصمیم‌گیری دانشجویان، مشارکت مؤثر در کوچینگ را دشوار می‌سازد. مقایسه با الگوهای جهانی نشان داد که شکاف ایران با تجارب موفق نه در سطح اجرایی، بلکه در لایه‌های نهادی، سیاستی و فرهنگی ریشه دارد. استقرار کوچینگ آکادمیک در ایران تنها با اجرای برنامه‌های محدود محقق نمی‌شود و نیازمند ایجاد ساختارهای رسمی، تعریف نقش حرفه‌ای کوچ، استانداردسازی صلاحیت‌ها، تربیت نیروی متخصص، تأمین مالی پایدار، فرهنگ‌سازی هدفمند و ادغام کوچینگ با سایر خدمات دانشجویی است. مطالعه حاضر یک نقشه‌راه بومی برای توسعه کوچینگ آکادمیک در ایران ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که نهادینه‌سازی این رویکرد می‌تواند به ارتقای کیفیت تجربه دانشجویی، کاهش فرسودگی تحصیلی و افزایش کارآمدی آموزشی در دانشگاه‌های کشور منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیطره گفتمان طبی‌سازی در جامعه‌شناسی پزشکی ایران: تحلیل گفتمانی پایان‌نامه‌های دانشگاه تهران</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_736820.html</link>
      <description>دانشگاه به‌عنوان یکی از نهادهای اصلی تولید دانش، نقش تعیین‌کننده‌ای در صورت‌بندی مسائل سلامت، تعریف انحراف و تثبیت رژیم‌های حقیقت ایفا می‌کند. در ایران، جامعه‌شناسی پزشکی در موقعیتی میان‌رشته‌ای قرار دارد که می‌تواند یا به نقد گفتمان مسلط پزشکی بپردازد یا در بازتولید آن مشارکت کند. با وجود گسترش کمی پایان‌نامه‌های این حوزه، تاکنون بررسی نظام‌مندی درباره سیطره گفتمان طبی‌سازی در تولیدات دانشگاهی آن انجام نشده است. هدف این پژوهش تحلیل سیطره و سازوکارهای گفتمان طبی‌سازی در پایان‌نامه‌های جامعه‌شناسی پزشکی دانشگاه تهران است. پرسش اصلی پژوهش آن است که این پایان‌نامه‌ها چگونه مسائل مرتبط با سلامت، بدن و رفتار را صورت‌بندی می‌کنند و این صورت‌بندی‌ها چگونه به بازتولید گفتمان طبی‌سازی و سازوکارهای قدرت/دانش می‌انجامد. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با ترکیب تحلیل محتوای نظام‌مند و تحلیل گفتمان فوکویی انجام شد. جامعه آماری شامل تمامی پایان‌نامه‌های کارشناسی‌ارشد و دکتری جامعه‌شناسی مرتبط با حوزه سلامت در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران طی سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۲ بود که بر اساس معیارهای موضوعی و پس از پالایش اولیه، ۷۷ پایان‌نامه انتخاب و چکیده‌های آن‌ها به‌عنوان بازنمایی فشرده متن کامل مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها نشان داد مضامین اصلی پایان‌نامه‌ها شامل حرفه پزشکی، سلامت روان، بدن و مراقبت است و مضامین فرعی نظیر نابرابری سلامت، نظارت، رفتارهای سلامت، پایبندی به درمان و توانمندسازی نیز در آن‌ها حضور دارد. تحلیل گفتمانی چهار سازوکار محوری را آشکار ساخت: اقتدار تخصصی، زیست‌قدرت، نرمال‌سازی و مسئولیت‌زایی نئولیبرال. غلبه زبان کلینیکی، منطق ریسک، پایش جمعیت و فردی‌سازی مسئولیت سلامت نشان می‌دهد بخش قابل‌توجهی از تولیدات این حوزه تحت سیطره گفتمان طبی‌سازی قرار دارد و در بازتولید رژیم قدرت/دانش پزشکی مشارکت می‌کند. در عین حال، نشانه‌هایی محدود از گفتمان مقاومت و توجه به نابرابری‌های ساختاری نیز مشاهده می‌شود که می‌تواند ظرفیت‌هایی برای تقویت رویکردهای انتقادی در آموزش و پژوهش جامعه‌شناسی پزشکی فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعه چارچوبی برای تلفیق هوش مصنوعی در آموزش روش پژوهش در مقطع دکتری</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_736857.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف توسعه چارچوبی برای تلفیق هوش مصنوعی در آموزش روش پژوهش در مقطع دکتری انجام شده است. این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، کیفی بوده و بر پایه رویکرد فراترکیب نظریه‌پردازانه استوار است. جامعه پژوهش شامل مطالعات و مقالات علمی مرتبط با موضوع پژوهش در بازه زمانی سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۵ میلادی و ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۴ هجری شمسی است. داده‌های پژوهش از طریق مرور و تحلیل نظام‌مند منابع معتبر در پایگاه‌های اطلاعاتی داخلی و بین‌المللی همچون مگ‌ایران، جهاد دانشگاهی، گوگل اسکالر، سیج و وب آو ساینس گردآوری شدند. در مرحله تحلیل داده‌ها، از نرم‌افزار انویوا برای کدگذاری و استخراج مضامین استفاده شد. پس از تجزیه‌وتحلیل محتوای ۸۰ مقاله منتخب و در نهایت 5 مضمون اصلی سازمان‌دهی شدند. این مضامین شامل ابعاد زیرساخت و پشتیبانی آموزشی، اخلاق و شفافیت پژوهشی، سواد هوش مصنوعی و داده، فرایند تلفیق بر پایه هم‌ترازی روش‌شناختی و خروجی مهارتی مطلوب و توسعه مهارت‌های پژوهشگری دکتری هستند. یافته‌ها نشان می‌دهد که تلفیق مؤثر و مسئولانه هوش مصنوعی مولد در آموزش روش پژوهش، مستلزم وجود سیاست‌های شفاف، زیرساخت‌های محاسباتی پایدار، آموزش نظام‌مند کاربران، و نظارت اخلاقی و انسانی است. به‌کارگیری این مؤلفه‌ها می‌تواند به بهبود کیفیت پژوهش، تقویت تفکر انتقادی، ارتقای سواد داده و افزایش توانمندی پژوهشی دانشجویان دکتری منجر شود. نتایج حاصل از این پژوهش می‌تواند مبنایی نظری برای تدوین راهبردها و سیاست‌های آموزشی در جهت توانمندسازی پژوهشگران و توسعه نظام آموزش عالی در عصر هوش مصنوعی فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ناسازگاری ارزشی در نظام ارزیابی پژوهش: شکاف میان ادراک فردی اعضای هیئت علمی و سیاست‌های سازمانی ارتقای مرتبه در خصوص پژوهش جامعه‌محور در دانشگاه‌های دولتی ایران</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_740992.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی نقش آیین‌نامه ارتقای مرتبه اعضای هیئت علمی در جهت‌دهی به پژوهش‌های جامعه‌محور و شناسایی شکاف بین ادراک شخصی اعضای هیئت علمی و اولویت‌های سازمانی معیارهای ارزیابی عملکرد پژوهشی اعضای هیئت علمی در آیین نامه ارتقای مرتبه انجام شد. با استفاده از روش تحقیق آمیخته، مبتنی بر یک پیمایش، داده‌ها از ۲۱۸ عضو هیئت علمی در هفت دانشگاه دولتی شهر تهران جمع‌آوری شد. یافته‌های کمّی با استفاده از آزمون ویلکاکسون نشان داد که شکاف معناداری بین دیدگاه شخصی اعضای هیئت علمی و ادراک آنها از اولویت‌های سازمانی در معیارهای ارتقا وجود دارد. به‌ویژه، اعضای هیئت علمی به معیارهایی نظیر پژوهش‌های فرارشته‌ای، ارتباط با جامعه و تعامل حرفه‌ای دانشگاهی اهمیت بسیار بیشتری نسبت به آنچه در سیاست‌های سازمانی درک می‌کنند، قایل&amp;amp;shy;اند. در مقابل، دانشگاه &amp;amp;shy;ها بر معیارهای کمّی نظیر تعداد مقالات تأکید بیشتری دارند. تحلیل کیفی داده‌بنیاد نیز به شناسایی مقوله هسته‌ای "تناقض ساختاری بین اهداف اعلامی و سازوکارهای عملی نظام ارزیابی" منجر و از ۴۷ کد باز و ۱۲ مقوله محوری استخراج شد. این تناقض در سه سطح خود را نشان می‌دهد: تناقض در اهداف (تأکید بر پژوهش کاربردی در اسناد بالادستی در مقابل امتیازدهی به مقالات و کمیت، تناقض در فرایندها (انتظار نوآوری در مقابل ارزیابی مکانیکی) و تناقض در منابع (افزایش انتظارات در مقابل کاهش حمایت‌ها). موانع چندلایه شامل موانع مالی- اقتصادی، ساختاری- زیرساختی، سیاستی- قانونی و فرهنگی- اجتماعی شناسایی شدند که به&amp;amp;shy; صورت نظام&amp;amp;shy; مند مانع اجرای پژوهش‌های جامعه‌محور می‌شوند. با وجود این چالش‌ها، انگیزه‌های درونی قوی نظیر احساس مسئولیت اجتماعی و علاقه به حل مسائل واقعی همچنان در میان اعضای هیئت علمی وجود دارد. برای کاهش ناسازگاری ارزشی و تقویت پژوهش‌های جامعه‌محور، بازنگری در سیاست‌های ارتقای مرتبه با ایجاد مسیرهای متنوع ارزیابی، توسعه معیارهای متوازن، که هم تعالی علمی و هم تأثیر اجتماعی را در نظر بگیرند، و طراحی مدل چندبعدی ارزیابی شامل ابعاد علمی- دانشی، اجتماعی-کاربردی، همکاری- تعاملی و توسعه‌ای- آموزشی ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر ارتقای کیفیت آموزش؛ مورد مطالعه دانشجویان فنی و مهندسی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_741026.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر شناسایی و تبیین عوامل مؤثر بر ارتقای کیفیت آموزش با تأکید بر رشته‌های فنی و مهندسی و روش پژوهش آمیخته اکتشافی بود. جامعه آماری در بخش کیفی مقاله‌های مرتبط با کیفیت آموزش بود که از میان آنها ۳۴ مقاله به‌عنوان نمونه انتخاب شد؛ ابزار گردآوری داده‌ها در بخش کیفی چک‌لیست بود. جامعه آماری در بخش کمّی اعضای هیئت‌ علمی دانشکده فنی و مهندسی دانشگاه شهید باهنر کرمان به تعداد ۱۱۷ نفر بود و نمونه با روش سرشماری انتخاب شد. در بخش کیفی ۱۷ مؤلفه مؤثر بر ارتقای کیفیت آموزش شناسایی و اهمیت آنها از نظر اعضای گروه نمونه در بخش کمی تأیید شد. این مؤلفه‌ها در پنج ‌طبقه برنامه درسی و رویکردهای آموزشی، توانمندسازی اعضای هیئت ‌علمی، زیرساخت‌ها و منابع، ارتباط با صنعت و جامعه حرفه‌ای و ارزیابی و تضمین کیفیت دسته‌بندی شدند. رتبه&amp;amp;lrm;بندی طبقه‌های شناسایی شده با آزمون فریدمن نشان داد که ارتباط با صنعت و جامعه حرفه‌ای، برنامه درسی و رویکردهای آموزشی و توانمندسازی اعضای هیئت ‌علمی بالاترین رتبه&amp;amp;lrm;ها را داشته‌ا‌ند. با توجه ‌به نتایج پژوهش، به نظر می‌رسد که تقویت پیوند دانشگاه با صنعت و جامعه حرفه‌ای در ارتقای کیفیت آموزش نقش کلیدی دارد و می‌تواند به کاربردی‌تر شدن برنامه‌های درسی و افزایش مهارت‌های واقعی دانشجویان منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی میزان همسویی دانشجویان ایرانی با سیاست‌های فرهنگی جمهوری اسلامی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_741029.html</link>
      <description>نظام سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی هم‌راستا با ارزش‌های رسمی، بر تقویت هویت اسلامی-ایرانی، ترویج دینداری مناسکی، حفظ حجاب، اعتماد نهادی، کاهش آسیب‌های اجتماعی و کاهش تمایل به مهاجرت تأکید دارد. با این حال، پرسش اساسی این است که فاصله میان وضعیت موجود ارزش‌ها و نگرش‌های دانشجویان با اهداف سیاستگذاران چقدر است؟ این شکاف می‌تواند نشان‌دهنده ناکارآمدی سیاست‌ها، مقاومت اجتماعی و تحولات ارزشی در جامعه باشد. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی این همسویی، تصویری روزآمد از نگرش‌های دانشجویان ارائه می‌دهد. روش پژوهش شامل دو گام است: نخست، تحلیل اسنادی دو سند بالادستی (&amp;amp;laquo;نقشه مهندسی فرهنگی کشور&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اصول سیاست فرهنگی&amp;amp;raquo;) برای استخراج ارزش‌های مرجع. دوم، تحلیل ثانویه داده‌های جمعیت دانشجویی از دو پیمایش ملی معتبر: &amp;amp;laquo;ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان&amp;amp;raquo; (۱۴۰۲) و &amp;amp;laquo;ارزش‌ها، نگرش‌ها و رفتارهای جوانان&amp;amp;raquo; (۱۴۰۳). همسویی بر اساس اکثریت پاسخ‌ها (بیش از ۵۰ درصد) سنجیده شد. یافته‌ها حاکی از ناهمسویی گسترده در هشت حوزه است: در رسانه‌ها، ۸۲.۸ درصد دانشجویان از اینستاگرام و ۷۸ درصد از تلگرام استفاده می‌کنند، در حالی که اعتماد به صداوسیما تنها ۱۷ درصد است. در نگرش‌های دینی، تنها ۲۷.۴ درصد خود را مذهبی می‌دانند و ۶۴ درصد دینداری را به قلب پاک می‌دانند نه مناسک. درباره حجاب، ۷۰.۳ درصد پوشش زنان را مسئله‌ای فردی و بدون نیاز به دخالت دولت می‌بینند. در سیاست، ۷۲ درصد جدایی دین و سیاست را ترجیح می‌دهند و ۵۰.۵ درصد با حمایت از ملل مستضعف مخالف‌اند. ارزیابی وضع موجود نشان‌دهنده نارضایتی بالا (۵۶.۲ درصد میانگین) از اوضاع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. تصور رواج آسیب‌های اجتماعی (۷۰.۴ درصد میانگین) بالا است، اعتماد نهادی پایین (۲۴.۶ درصد میانگین) و تمایل به مهاجرت ۵۴.۱ درصد است. این نتایج نشان می‌دهد که نظام سیاستگذاری فرهنگی جمهوری اسلامی &amp;amp;ndash; به عنوان بخشی از &amp;amp;laquo;سیستم&amp;amp;raquo; در چارچوب ایده هابرماسی &amp;amp;ndash; نه تنها در خدمت &amp;amp;laquo;زیست‌جهان&amp;amp;raquo; دانشجویان (و به طور کلی جوانان) ایرانی نیست، بلکه به طور کلی این زیست‌جهان را نادیده می‌گیرد و در مسیر تقابل با آن پیش می‌رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه پدیده کاهش تقاضای تحصیلات دانشگاهی در زیست‌بوم حکمرانی آموزش عالی ایران (مورد: علوم فنی و مهندسی)</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_741801.html</link>
      <description>بازار در کنار دانشگاه و دولت، زیست‌بوم حکمرانی آموزش عالی در برنامه‌ریزی نیروی انسانی را تشکیل می‌دهند. این تحقیق با رویکردی سیستمی توضیح می‌دهد که چگونه الگوی مناسباتی میان کنشگران این زیست‌بوم موجب بروز پدیده کاهش تقاضا برای رشته‌های فنی و مهندسی در ایران شده است. تحلیل این موقعیت در این مطالعه با اتکا به تحلیل کیفی دیدگاه‌های هفده خبره و صاحب‌نظر حکمرانی آموزش عالی در چارچوب روش داده‌بنیاد طرح نظام‌مند اشتراوس و کوربین انجام گرفت. طبق الگوی اکتشافی، مناسبات میان دانشگاه و بازار در تأمین و تربیت نیروی انسانی فنی و مهندسی به‌دوراز حساسیت‌های نظری، سرزمینی و عقلانی، تحت ایدئولوژی دولتی و ساختار بروکراتیک آن فرماندهی و کنترل می‌شود. این رویکرد کانونِ بروز اختلال در نظم طبیعیِ کمی و کیفی میان این دو نهاد در برنامه‌ریزی نیروی انسانی فنی و مهندسی است، هر چند ناپایداری سیاسی و اقتصادی از جمله تحریم‌های بین‌المللی و تغییر گفتمان‌های سیاسی نیز تأثیر این رویکرد بر چنین اختلالی را تشدید کرده است. در این موقعیت هر یک از کنشگران دست به راهبردهای متفاوتی زده‌اند؛ دولت بر تداوم رویکرد فعلی با شیوه‌های نو سماجت دارد - نهاد آموزش عالی موقعیت بحرانی را انکار می‌کند - و بازار نسبت به این موقعیت بی‌تفاوت است. این وضعیت در مجموع به کاهش ارزش تحصیلات دانشگاهی، تضعیف بازار کار، و بحران هویت رشته‌های فنی و مهندسی انجامیده است و پدیده کاهش تقاضای تحصیل در این رشته‌ها را به وجود آورده است؛ بنابراین، هر گونه اقدام در جهت حل این مسئله مستلزم اصلاحات جدی در مناسبات میان دولت - دانشگاه &amp;amp;ndash; و بازار از رویکرد کنترلی به رویکرد مشارکتی و فعالانه در برنامه‌ریزی نیروی انسانی است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
