<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی</title>
    <link>https://journal.irphe.ac.ir/</link>
    <description>فصلنامه پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>عوامل مؤثر بر جهت‌گیری بخش علوم، تحقیقات و فناوری در برنامه هفتم پیشرفت و سناریوهای پیش رو</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_732288.html</link>
      <description>جامعه علمی کشور نیازمند شناسایی پیشران&amp;amp;shy; ها و پسران&amp;amp;shy; های علم و فناوری است. با توجه به اهمیت شرایط بافتاری و اجتماعی، که پیشران&amp;amp;shy; های علم، فناوری و نوآوری در آن پدیدار می&amp;amp;shy; شوند، جزئیات آن را می &amp;amp;shy;توان در نظرها و اسناد نخبگان و مکتوبات و اسناد داخلی جست &amp;amp;shy;وجو کرد. در چنین شرایطی پیشران&amp;amp;shy; ها و موانع و چالش&amp;amp;shy; ها امری خلق&amp;amp;shy; الساعه تلقی نمی&amp;amp;shy; شوند و می &amp;amp;shy;توان رد پای آنها را درگفت&amp;amp;shy; وگوهای تخصصی و اسناد سیاستی یافت. هدف پژوهشگر کشف اصلی&amp;amp;shy; ترین عوامل پیشران و پسران و تبیین مسیرهای احتمالی آینده بود. پرسش پژوهشگر آن است که اسناد سیاستی با رویکرد اکتشافی چه پیشران&amp;amp;shy; ها، بسترسازها و قابلیت&amp;amp;shy; هایی را بازنمایی می &amp;amp;shy;کنند؟ همچنین این اسناد چه چالش&amp;amp;shy; ها، بحران&amp;amp;shy; زاها و مسائلی را برجسته کرده &amp;amp;shy;اند؟ درنهایت، خبرگان برای کدام&amp;amp;shy; یک از این مقوله &amp;amp;shy;ها اولویت بیشتری قایل&amp;amp;shy; ا&amp;amp;shy;ند؟ روش گردآوری داده &amp;amp;shy;ها اسنادی و روش تحلیل آنها وزن&amp;amp;shy; دهی و اولویت&amp;amp;shy; سنجی با آزمون فریدمن و سپس سناریونویسی بود. در این پژوهش اکتشافی ابتدا پنج سند کلیدی که حاوی جهت&amp;amp;shy;گیری&amp;amp;shy; ها و مطالب مهمی در زمینه عوامل مؤثر بر آینده علوم، تحقیقات و فناوری در ایران بود، بررسی و گویه&amp;amp;shy; های مهم و مرتبط با آنها استخراج شد. پرسشنامه‌ای با الهام از ادبیات و گزاره&amp;amp;shy; های موجود در این گزارش &amp;amp;shy;های سیاستی تهیه شد و در اختیار تعدادی از متخصصان آموزش عالی قرار گرفت. سپس آزمون فریدمن برای رتبه‌بندی عوامل انجام شد. در ادامه عواملی که بالاترین رتبه &amp;amp;shy;ها را داشتند، شناسایی و با عطف توجه به آنها چهار سناریو برای آینده آموزش عالی، علم و فناوری ساخته شد. در انتها این سناریوها بر اساس میانگین وزنی اولویت &amp;amp;shy;بندی و سناریوی مرجح آشکار شد. با استفاده از نظرهای گروهی از خبرگان سناریوها از نظر امکان تحقق و باورپذیری، انطباق با واقعیات کشور، مزایا و ریسک &amp;amp;shy;ها و پیامدها ارزیابی شد. یافته&amp;amp;shy; های این مطالعه اکتشافی پس از شناسایی و اولویت&amp;amp;shy; بندی پیشران&amp;amp;shy; ها و پسران&amp;amp;shy; ها و ارزیابی چهار سناریوی روایت شده، نشان داد که سناریوی تقویت و تثبیت و در مرحله دوم سناریوی توسعه همکارانه علم و فناوری امکان تحقق و باورپذیری بیشتری دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی ارتقای کیفیت نظام آموزش در دوره کارشناسی دانشگاه های جامع دولتی ایران</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_721972.html</link>
      <description>این پژوهش&amp;amp;nbsp; با هدف طراحی الگوی ارتقای کیفیت نظام آموزش در دوره کارشناسی دانشگاه های جامع دولتی ایران انجام شد. روش پژوهش از نظر هدف از نوع کاربردی و رویکرد کلی آن آمیخته اکتشافی (ترکیب کیفی و کمّی) بود. در بخش کیفی از روش گروه کانونی برای کسب دیدگاه های متخصصان دانشگاهی کشور و در بخش کمّی از روش توصیفی (پیمایشی و همبستگی) برای تعیین میزان اهمیت مؤلفه &amp;amp;shy;ها و زیرمؤلفه&amp;amp;shy; های ارتقای کیفیت استفاده شد. مشارکت&amp;amp;shy; کنندگان در بخش کیفی بر اساس نمونه &amp;amp;shy;گیری هدفمند شامل 15 نفر از متخصصان و خبرگان آموزش عالی به تفکیک رشته&amp;amp;shy; های اصلی تحصیلی شامل علوم مهندسی، علوم پایه، علوم انسانی، کشاورزی و هنر و جامعه آماری بخش کمّی پژوهش شامل 116 نفر از معاونان و مدیران آموزش دانشگاه &amp;amp;shy;های جامع دولتی ایران بود که به&amp;amp;shy; طور کامل سرشماری شدند. ابزار پژوهش فرم مصاحبه و پرسشنامه محقق ساخته بود و روایی و پایایی آنها تأیید شد. بر اساس یافته &amp;amp;shy;های حاصل از بخش کمّی 6 مؤلفه و 58 زیرمؤلفه مؤثر بر ارتقای کیفیت نظام آموزش در دوره کارشناسی شناسایی شدند که به ترتیب اولویت بر اساس میزان تأثیر زیرمؤلفه ها شامل فرایند تدریس- یادگیری (18 زیرمؤلفه)، مدیریت/ رهبری و پشتیبانی (13 زیرمؤلفه)، دوره آموزشی و برنامه درسی (8 زیرمؤلفه)، دانشجو (6 &amp;amp;nbsp;زیرمؤلفه)، دانش &amp;amp;shy;آموختگی و اشتغال&amp;amp;shy; پذیری (8 زیرمؤلفه ) و هیئت علمی (5 زیرمؤلفه) بود. همچنین مهم&amp;amp;shy; ترین زیرمؤلفه هر یک از عوامل مذکور که از نظر جامعه آماری بیشترین تأثیر را بر ارتقای کیفیت دوره کارشناسی دارند، عبارت &amp;amp;shy;اند از: افزایش همکاری بین&amp;amp;shy; گروهی/دانشکده &amp;amp;shy;ای و بین دانشگاهی در سطوح ملی و بین &amp;amp;shy;المللی، تأکید بر مهارت&amp;amp;shy; های رفتاری و اخلاق حرفه &amp;amp;shy;ای استادان در کنار تخصص حرفه &amp;amp;shy;ای، تقویت ارتباط دانشگاه و خانواده&amp;amp;shy; ها، تعریف پیامدهای یادگیری در برنامه&amp;amp;shy; های درسی، الزام و تدارک زمینه استفاده از روش &amp;amp;shy;های متنوع و&amp;amp;nbsp; به &amp;amp;shy;روز ارزشیابی (با تأکید بر عینیت) و بازخورد به موقع نتایج آن به دانشجویان و به &amp;amp;shy;کار&amp;amp;shy;گیری سازوکارهای شناخت توانایی و علاقه دانش &amp;amp;shy;آموختگان به ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر و هدایت آنان. پیشنهادهایی نیز برای سیاستگذاری و اجرا در خصوص ارتقای کیفیت دوره کارشناسی در نظام دانشگاهی ارائه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحصیلات، مهاجرت و بیکاری: نگاهی به آموزش عالی در ایران و برخی کشورهای منطقه</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_732289.html</link>
      <description>آموزش عالی، به‌عنوان اثرگذارترین نهاد مسئول در دستیابی به اهداف توسعه ملی، باید در برنامه‌ها، سیاست‌ها و ساختارهای خود بازنگری کند و از تجارب موفق سایر کشورها نیز بهره گیرد. هدف پژوهش بررسی تحصیلات دانشگاهی در کشور ایران و برخی از کشورهای منطقه از جنبه‌های اقتصادی، آموزشی و اجتماعی بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، جزء مطالعات توصیفی تحلیلی است. داده‌ها به &amp;amp;shy;صورت مقطعی برای بازه 2014 تا 2023 در نظر گرفته شد. پژوهش با روش تحلیل داده‌های ثانویه انجام شد و متکی به تحلیل آمار و اطلاعاتی است که از نهادهای ملی و بین‌المللی حاصل شد. جامعه پژوهش کشورهای ایران، عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان و امارات متحده عربی هستند. در تمام کشورها، بجز نوسانات جزئی، روند کلی سهم بودجه آموزش عالی از GDP کاهشی است. کشور امارات بیشترین نوسان را از نظر نرخ خالص ثبت ‌نام در آموزش عالی دارد که نشان‌دهنده تحولات سریع در سیاست‌های آموزش عالی این کشور است. کشورهای پاکستان و عربستان پایدارترین روندها را تجربه کرده‌اند. کشورهای ایران و ترکیه کاهش پس از سال ۲۰۱۹ را پشت سر گذاشته‌اند. بالاترین نرخ بیکاری به ترتیب مربوط به کشورهای ایران، ترکیه، پاکستان، عربستان و امارات است. کشورهای امارات و عربستان بالاترین جذب دانشجوی خارجی را دارند که نشان‌دهنده سیاست‌های فعال بین‌المللی‌سازی دانشگاه‌ها و سرمایه‌گذاری در آموزش عالی جذاب برای خارجیان است. کشورهای ایران و پاکستان کمترین نرخ را دارند که احتمالاً به&amp;amp;shy; دلیل محدودیت‌های سیاسی/اقتصادی و ضعف زیرساخت‌های پذیرش دانشجوی بین‌المللی است. کشورهای عربستان و امارات روابط قوی و معنادار بین بودجه، ثبت‌ نام، مهاجرت و کاهش بیکاری دارند. در کشورهای ایران و ترکیه رابطه قوی بین ثبت ‌نام و بیکاری وجود دارد، اما سیاست‌ها نتوانسته‌اند بیکاری را کاهش دهند. برای کشور پاکستان هیچ رابطه معناداری بین متغیرها یافت نشد. ارتباط بین شاخص‌های آموزشی و اقتصادی به سیاست‌های کلان هر کشور بستگی دارد. کشورهایی که سیاست‌های یکپارچه دارند، موفق‌تر عمل کرده، در حالی که سایر کشورها با چالش‌های ساختاری مواجه&amp;amp;shy;اند. اصلاح نظام آموزش عالی برای تطبیق با نیازهای صنعت، حمایت از استارت‌آپ‌ها و بخش خصوصی، طراحی سیاست‌های ملی اشتغال با مشارکت بخش خصوصی و دانشگاه‌ها و کاهش وابستگی به منابع طبیعی و توسعه صنایع نوین از جمله راهبردهای مؤثر در این زمینه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسئولیت اجتماعی دانشگاه‌ها: شناسایی و دسته‌بندی شاخص‌ها با استفاده از تحلیل عاملی تاییدی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_732400.html</link>
      <description>امروزه، یکی از رسالت‌های اصلی دانشگاه‌ها کمک به توسعه و تحول جوامع از طریق آموزش و پژوهش به &amp;amp;shy;عنوان دو محور کلیدی مسئولیت آنهاست. تعامل و ارتباط مؤثر میان دانشگاه و جامعه - در سطوح محلی، ملی و بین‌المللی- موجب تقویب این رسالت و زمینه‌ساز ارتقای مسئولیت اجتماعی دانشگاه‌ها می‌شود. مسئولیت اجتماعی دانشگاه‌ها نه‌تنها در شناخت مسائل و چالش‌های محیطی نقش مؤثری دارد، بلکه امکان ارائه راهکارهای کاربردی مبتنی بر نیازهای جامعه را نیز فراهم می‌کند. با همه اینها، یکی از چالش‌های اصلی این حوزه نبود چارچوب علمی دقیق برای طبقه‌بندی و ارزیابی شاخص‌های مسئولیت اجتماعی دانشگاه‌هاست. در این پژوهش با بهره‌گیری از روش تحلیل عاملی تأییدی، یک مدل جامع برای دسته‌بندی شاخص‌های مسئولیت اجتماعی دانشگاه‌ها ارائه شده است. نتایج به‌دست‌آمده نشان داد که مسئولیت اجتماعی دانشگاه‌ها در هفت مؤلفه اصلی توسعه اجتماعی، اقدامات زیست‌محیطی، مسائل اخلاقی، توسعه انسانی، اقدامات علمی- فرهنگی، مشارکت و امور پژوهشی قابل دسته‌بندی است. هر یک از این مؤلفه‌ها زیرمجموعه‌هایی دارند که در مدل نهایی پژوهش ارائه شده‌اند. این مدل می‌تواند مبنایی برای ارزیابی و بهسازی وضعیت مسئولیت اجتماعی دانشگاه‌ها محسوب و در تدوین راهبردهای سیاستگذاری آموزش عالی استفاده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائۀ الگوی آسیب‌شناسی فرایندهای نظام مدیریت منابع انسانی پارک‌های علم‌ و فناوری دانشگاه‌های شهر تهران</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_729600.html</link>
      <description>مدیریت منابع انسانی در پارک‌های علم و فناوری دانشگاهی مسئولیتی حیاتی دارد که به توسعه و پیشرفت این اماکن کمک می‌کند. این مطالعه با هدف ارائه و اعتبارسنجی الگوی آسیب شناسی فرایندهای نظام مدیریت منابع انسانی پارک‌های علم ‌و فناوری دانشگاه‌های شهر تهران صورت گرفت. مطالعۀ حاضر از نظر هدف پژوهش کاربردی- توسعه‌ای و از نظر شیوۀ گردآوری داده‌ها توصیفی-پیمایشی بود. برای دستیابی به هدف از طرح پژوهش آمیخته اکتشافی استفاده شد. جامعۀ مشارکت‌کنندگان بخش کیفی شامل خبرگان، مدیران و کارشناسان منابع انسانی پارک‌های علم و فناوری دانشگاهی شهر تهران بود که 12 نفر با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. جامعۀ آماری در بخش کمّی شامل مدیران، معاونان و کارشناسان منابع انسانی پارک‌های علم و فناوری دانشگاهی شهر تهران بود که 96 نفر با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها مصاحبۀ نیمه‌ساختارمند و پرسشنامۀ محقق‌ساخته بود. برای تحلیل مصاحبه‌های تخصصی از روش تحلیل مضمون و نرم افزار MAXQDA و در بخش کمّی از روش حداقل مربعات جزئی و نرم‌افزار Smart PLS استفاده شد. یافته‌ها نشان داد که بر اساس این الگو آسیب‌ها در این مدل حاوی یک سطح اصلی است. سطح اصلی آسیب‌های فرایندی است و  شامل آسیب‌های استخدام و گزینش منابع انسانی، آموزش منابع انسانی، توسعۀ منابع انسانی، مدیریت عملکرد منابع انسانی، تجزیه و تحلیل مشاغل، آگاهی‌بخشی و ارتقای منابع انسانی و برنامه ریزی منابع انسانی می‌شود. با جستاری در آسیب شناسی صورت‌گرفته می توان استناد کرد که پارک‌های علم ‌و فناوری دانشگاه های شهر تهران درمجموع، با مشکلاتی در مدیریت منابع انسانی دست و پنجه نرم می کنند و به تحول در این بخش از سازمان خود نیاز دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزشیابی برنامه درسی عمومی دوره کارشناسی: یک پژوهش کیفی از دیدگاه دانشجویان و اعضای هیئت علمی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_724691.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف ارزشیابی برنامه درسی قصدشده دروس عمومی دوره کارشناسی در کشور ایران از دیدگاه دانشجویان و اعضای هیئت علمی و با رویکرد ارزشیابی کیفی برنامه انجام شد. بدین منظور، تعداد 11 نفر از استادان برنامه درسی عمومی و تعداد 31 نفر از دانشجویان دوره کارشناسی در رشته &amp;amp;shy;های مختلف دانشگاهی در سطح دانشگاه‌های شهر تهران با روش نمونه &amp;amp;shy;گیری هدفمند انتخاب شدند. داده &amp;amp;shy;ها با روش مصاحبه نیمه&amp;amp;shy; ساختاریافته جمع &amp;amp;shy;آوری و با روش تحلیل مضمون با رویکرد قیاسی تحلیل شد. تحلیل برنامه درسی عمومی قصدشده بر اساس شاخص‌های واقع&amp;amp;shy; بینانه بودن، پیشرفته بودن، سازگار بودن و اعتبار علمی نشان داد که نبود پیامدهای یادگیری دسترس &amp;amp;shy;پذیر، پوشش محتوایی نامتناسب، نبود انگیزه و اشتیاق در دانشجویان، ایجاد نشدن ظرفیت یادگیری مستقل و مادام &amp;amp;shy;العمر، ناهماهنگی میان پیامدهای یادگیری با نیازها و انتظارات ذینفعان آموزش، ضعف در سازماندهی منابع زیرساختی و به&amp;amp;shy; روز نبودن پیامدهای یادگیری از مهم&amp;amp;shy; ترین مسائل کنونی هستند. درمجموع، بازنگری برنامه درسی عمومی آموزش عالی ایران برای پاسخگویی به نیازهای متنوع علمی و فرهنگی دانشجویان در جهت رشد شخصی و اجتماعی می &amp;amp;shy;تواند به&amp;amp;shy; عنوان راهکاری برای ارتقای کیفیت آموزش از سوی سیاستگذاران و برنامه &amp;amp;shy;ریزان استفاده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تجارب زیسته دانشجویان نخبه مهاجر از نظام ارزشی دانشگاه های محل تحصیل</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_729584.html</link>
      <description>ارزش&amp;amp;shy; های محوری و کلیدی در هر دانشگاه جزء جدایی &amp;amp;shy;ناپذیر فرهنگ دانشگاهی محسوب می&amp;amp;shy; شود. بررسی ارزش &amp;amp;shy;های مطرح شده در اسناد دانشگاهی از یک سو و از سوی دیگر، ارزش &amp;amp;shy;های ادراک شده و تجربه شده توسط دانشجویان اهمیت دارد. پژوهش حاضر با واکاوی تجارب زیسته دانشحویان نخبه مهاجرت کرده از کشور، به دنبال یافتن نظام ارزشی ادراک شده توسط آنان در دانشگاه&amp;amp;shy; های محل تحصیل&amp;amp;shy; شان است. پژوهش حاضر کیفی و از نوع مطالعات تفسیری اساسی است. برای جمع &amp;amp;shy;آوری داده&amp;amp;shy; ها با 10 نفر از دانشجویان نخبه مهاجر مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد. برای تجزیه و تحلیل داده&amp;amp;shy; ها از روش تحلیل مضمون بهره گرفته شد. در پژوهش حاضر تحلیل مضامین بر اساس دیدگاه آتراید- استرلینگ  در سه سطح مضمون&amp;amp;shy; های پایه، مضمون&amp;amp;shy; های سازمان&amp;amp;shy; دهنده و مضمون &amp;amp;shy;های فراگیر صورت گرفت. ارزش &amp;amp;shy;های تجربه شده دانشگاهی به عنوان مضمون فراگیر و اصلی شامل چهار مضمون سازمان&amp;amp;shy; دهنده&amp;amp;shy; ارزش&amp;amp;shy; های علمی و پژوهشی، ارزش&amp;amp;shy; های آموزشی و یادگیری، ارزش &amp;amp;shy;های اجتماعی و ارتباطی و ارزش &amp;amp;shy;های اقتصادی و شغلی تحلیل شد. یافته &amp;amp;shy;های پژوهش نشان داد که بین ارزش&amp;amp;shy; های ادراک شده توسط دانشجویان و ارزش &amp;amp;shy;های مطرح شده در اسناد دانشگاهی منتخب همسویی نسبی وجود دارد. در این خصوص، عملیاتی ساختن ارزش &amp;amp;shy;هایی مانند پشتیبانی عاطفی دانشجویان، ارتباط با صنعت، تنوع الگوهای یادگیری و کارآمدی و کیفیت پژوهش &amp;amp;shy;ها که از یافته &amp;amp;shy;های این پژوهش است، در دانشگاه &amp;amp;shy;های کشور پیشنهاد می &amp;amp;shy;شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مینیمالیسم و دلالت‌های آن در برنامه درسی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_730948.html</link>
      <description>مینیمالیسم یا ساده‌گرایی مفهومی چندوجهی است که بسته به زمینه‌، تعاریف و کاربردهای متنوعی دارد. هدف پژوهش، واکاوی دلالت‌های نظری مینیمالیسم در طراحی عناصر برنامۀ درسی آموزش عالی است. این مطالعه کیفی و مبتنی بر رویکرد جستار نظرورزانه بود؛ رویکردی که امکان تحلیل مفهومی و تلفیق خلاقانۀ مبانی نظری را با تبیین انتقادی فراهم می‌آورد. داده‌ها با استفاده از روش &amp;amp;laquo;بررسی مستندات&amp;amp;raquo; گردآوری شد و شامل منابعی در حوزه‌های فلسفه، زیبایی‌شناسی، روانشناسی و جامعه‌شناسی مرتبط با مینیمالیسم بود. سپس مفاهیم استخراج‌شده در پیوند با عناصر برنامۀ درسی بررسی شدند. نتایج نشان داد که از منظر مینیمالیستی، اهداف آموزشی باید به‌جای کلی‌گویی‌های متداول، گزینش‌شده، هدفمند و معنادار باشند. محتوای درسی نیازمند بازچینش و حذف اطلاعات زاید است، به‌گونه‌ای که پیوستار مفهومی یادگیری تقویت شود. روش‌های تدریس نیز باید با طراحی فعالیت‌هایی برای یادگیری مستقل، در عین اجتناب از بار شناختی اضافه، هماهنگ باشند. درنهایت، در بخش ارزشیابی، تمرکز باید از سنجش‌های صرفاً کمّی به ارزیابی‌های کیفی و معنادار همچون نمونه‌کار، خودسنجی و روایت یادگیرنده منتقل شود. مینیمالیسم می‌تواند به‌مثابه چارچوبی نظری و انتقادی، در بهبود کیفیت، افزایش معنا و تقویت وضوح در برنامه‌ریزی درسی مؤثر واقع شود. با این حال، اجرای مؤثر آن در بافت آموزش عالی ایران مستلزم مواجهه با چالش‌هایی همچون مقاومت نهادی، ساختارهای ارزشیابی سنتی و نگرش‌های کمّی‌محور است. این رویکرد می‌تواند به مقابله با گسترش بی‌رویه محتوا و روش‌های غیرضروری در آموزش کمک و فضای یادگیری را به محیطی معنادار و یادگیرنده - محور تبدیل کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرور نظام مند اخلاق و شناسایی چیستی آن در یادگیری مشارکتی از منظر دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه تهران</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_734760.html</link>
      <description>صرف تأکید بر یادگیری مشارکتی موجب تحقق آن در آموزش عالی نمی‌شود. ازاین‌رو، اخلاق در یادگیری مشارکتی دانشجویان- به‌عنوان حلقۀ میانجی تحقق یادگیری مشارکتی در آموزش عالی- اهمیت پیدا می‌کند؛ چرا که یادگیری مشارکتی مبتنی بر اصول اخلاقی‌ای است که اثربخشی یادگیری مشارکتی را تضمین می‌کنند. در این پژوهش بررسی پیشینۀ پژوهشی در دو مرحلۀ جداگانه انجام شد تا خلأ پژوهشی دقیق‌تر دیده شود. پژوهش با رویکرد چندروشی و با هدف کاربردی انجام شد. متناظر با دو سؤال، هدف اول فهم کلی از اخلاق در یادگیری مشارکتی دانشجویان بود و مؤلفه‌های مربوط به اخلاق در یادگیری مشارکتی دانشجویان در اسناد شناسایی شد. هدف دوم شناسایی چیستی اخلاق در یادگیری مشارکتی از منظر دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه تهران بود و اینکه دانشجویان مشارکت‌کننده در پژوهش چه تعریفی از اخلاق در یادگیری مشارکتی دارند. ازاین‌رو، دو سؤال جزئی مطرح شد. برای سؤال اول از روش مرور نظام&amp;amp;shy; مند و برای سؤال دوم از روش گروه کانونی بهره گرفته شد. مرور نظام &amp;amp;shy;مند با شیوۀ هفت مرحله‌ای رایت و همکاران انجام شد. از غربال 4017 مقاله، 29 مقاله انتخاب و تحلیل آنها با کدگذاری باز و اکتشافی (بالغ‌بر 1000 کد اولیه)، در 4 مضمون اصلی و 15 مضمون فرعی طبقه‌بندی شد. در گروه کانونی با 12 دانشجوی کارشناسی ارشد و دکتری دانشکدۀ روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران مصاحبه شد. پاسخ سؤال دوم در 47 مضمون فرعی و 15 مضمون اصلی طبقه‌بندی شد. در بخش مروری، نگاه جامع‌تری به تعریف اخلاق در یادگیری مشارکتی شد که شامل تعریف، مبانی نظری، ارتباط، چالش‌ها و راهکارهای اخلاق در یادگیری مشارکتی می‌شد. در یافتۀ گروه کانونی، اخلاق در یادگیری مشارکتی از منظر دانشجویان علوم تربیتی بررسی شد. یافتۀ سؤال دوم نشان داد که دانشجویان بر اشتراک دانش و نداشتن بخل علمی تأکید کرده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فراسوی عینیت مکانیکی: چالش‌های عینیت و راهکارهای نوین در پذیرش دانشجو</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_729749.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، نظام پذیرش دانشجو در کشور ایران با نقدهای گسترده‌ای مواجه شده است. اتکای صرف به آزمون‌های استاندارد شامل آزمون سراسری و آزمون‌های نهایی، که با منطق &amp;amp;laquo;عینیت مکانیکی&amp;amp;raquo; توجیه می‌شوند، موجب شده است تا عدالت آموزشی بیش از حد با استانداردسازی و یکسان‌سازی گره بخورد. در این مطالعه نشان داده شد که عینیت مکانیکی، هرچند با نیت حفظ بی‌طرفی و پایایی معرفت‌شناختی به&amp;amp;shy; کار گرفته می‌شود، به &amp;amp;shy;دلیل تبدیل نمره آزمون به شرط کافی پذیرش، به یک چالش جدی در رواسازی آزمون‌ها تبدیل شده است. به‌ویژه نظریه کلاسیک آزمون که با عملیات‌گرایی هم&amp;amp;shy;ریشه است، قادر به تمایز میان آزمون‌های مناسب و نامناسب نیست، چراکه پایایی به&amp;amp;shy; عنوان اصلی‌ترین مفهوم در این نظریه مستقل از روایی آزمون است. در پاسخ به این محدودیت‌ها، در این مطالعه سه برهان اصلی مطرح شد. نخست، با تکیه بر دیدگاه &amp;amp;laquo;حقیقتِ طبیعت&amp;amp;raquo; نشان داده‌ شد که مدل‌های متغیر مکنون، همچون نظریه سؤال‌پاسخ، با اتکا بر کشف ذات پدیده‌ها می‌توانند چارچوبی کارآمدتر برای آزمون‌سازی فراهم کنند و از محدودیت‌های نظریه کلاسیک آزمون فراتر روند. دوم، با ارجاع به &amp;amp;laquo;قضاوت تمرین‌شده&amp;amp;raquo; استدلال شد که تخصص انسانی و مهارت‌های تفسیری ارزیابان باید بخشی جدایی‌ناپذیر از فرایند پذیرش باشند، زیرا عوامل کیفی همچون انگیزه، زمینه اجتماعی و توانایی‌های بالقوه دانشجو را نمی‌توان صرفاً از طریق آزمون‌ها و رویه‌های استاندارد بازنمایی کرد. سوم، با پذیرش دیدگاه‌های نوین فلسفه علم، عینیت به‌عنوان یک مفهوم وابسته به اهداف و موقعیت بازتعریف شد؛ یعنی عدالت در پذیرش دانشجو فقط با کمّی‌سازی معیارها محقق نمی‌شود، بلکه مستلزم تعریف روشن اهداف اجتماعی و دانشگاهی و تلاش برای تحقق آنهاست. در بخش انتهایی، یک چارچوب ترکیبی پیشنهاد شده است که آزمون‌های مبتنی بر نظریه متغیر مکنون را با فرایندهای متخصص‌محور ادغام می‌کند. چنین مدلی، ضمن حفظ حداقلی از استانداردسازی، امکان ارزیابی کل‌نگر و عادلانه‌تر داوطلبان را فراهم می‌آورد. بدین ترتیب، نظام پذیرش دانشجو در کشور ایران می‌تواند از سلطه تک‌بعدی عینیت مکانیکی عبور و به سوی الگویی چندبعدی، معتبرتر و سازگارتر با نیازهای علمی و اجتماعی جامعه ایرانی حرکت کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین چارچوبی برای دیجیتالی‌سازی آموزش‌عالی با تکیه بر مطالعه و تحلیل تطبیقی تجارب جهانی در بیش از ۴۰ کشور</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_729169.html</link>
      <description>تحول ‌دیجیتال آموزش‌ عالی، به‌عنوان ضرورتی اجتناب‌ناپذیر ‌در مواجهه با چالش‌های عصر جدید، نیازمند سیاست‌ها و چارچوب‌های منسجم و جامع است. با وجود تلاش‌های گسترده، بیشتر پژوهش‌های موجود عمدتاً بر جنبه‌های فنی و آموزشی تمرکز داشته&amp;amp;shy; اند و رویکردی یکپارچه برای تحلیل نظام‌مند کلیه عوامل کلیدی تحول ‌دیجیتال ندارند. این امر موجب ایجاد شکاف در شناسایی جامع عوامل مؤثر بر شکل‌گیری و‌ پیشبرد تحول‌ دیجیتال شده است. هدف این پژوهش ارائه یک چارچوب نظری و سیاست‌محور برای دیجیتالی‌سازی آموزش‌ عالی از طریق تحلیل تطبیقی سیاست‌ها و تجارب ۴۰ کشور با سطوح متفاوت بلوغ ‌دیجیتال است. شناسایی ابعاد کلی تحول دیجیتال، از منظری جامع، که بر مبنای آن بتوان با تجمیع نظام‌مند داده‌ها و تحلیل کیفی پژوهش &amp;amp;shy;ها، شواهد پراکنده را یکپارچه ساخت و به یک مدل راهبردی مبتنی بر شواهد دست یافت، ضروری است. در این مطالعه با رویکرد‌ کیفی و روش ‌فراترکیب، داده‌ها گردآوری و تحلیل شده است که بر مبنای ‌آن شش بعد اصلی سیاستگذاری ‌شامل زیرساخت، آموزش و یادگیری دیجیتال، ارزیابی قابلیت‌ها، مشارکت ذینفعان، استراتژی‌های کلان و تغییر نگرش فرهنگی شناسایی شد. یافته‌های پژوهش یک راهنمای مبتنی بر شواهد برای تدوین راهبردهای عملی و بومی‌سازی‌شده به‌منظور تسریع تحول‌ دیجیتال در آموزش ‌عالی فراهم ساخت و نشان داد که ترکیب همزمان این ابعاد می‌تواند مبنایی مستحکم برای طراحی سیاست‌های ملی، نهادی و عملی به &amp;amp;shy;منظور تسریع تحول‌ دیجیتال آموزش‌عالی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فراتر از فرهنگ منطقه‌ای: مطالعة تطبیقی برنامه درسی آموزش عمومی دوره کارشناسی نظام آموزش عالی ایران با دانشگاه‌های خاورمیانه‌ای</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_729601.html</link>
      <description>علی‌رغم این که از برنامه درسی آموزش عمومی دوره کارشناسی در دانشگاه به‌عنوان وجدان آموزش عالی نام‌برده می‌شود، در ایران فلسفه وجودی آن کمتر مورد مداقه قرار گرفته است، یکی از دلایل چنین کمبودی می‌تواند عدم درک درست از آن در بافت ایران باشد. هدف از این پژوهش تطبیقی، مقایسه برنامه درسی عمومی دوره کارشناسی نظام آموزش عالی ایران با دانشگاه‌های شارجه امارات، شاه عبدالعزیز عربستان، کاک ترکیه، قطر و دانشگاه قاهره مصر بوده است. رویکرد پژوهش، کیفی و از روش تطبیقی بردی استفاده شد. نمونه، دانشگاه‌های منتخب، بر اساس استراتژی انتخاب کشورهای با نظام‌های اجتماعی مشابه و خروجی‌های آموزشی متفاوت انتخاب شد. یافته‌ها نشان داد که برخلاف برنامه آموزش عمومی دوره کارشناسی در ایران، دانشگاه‌های مذکور &amp;amp;ndash; به‌جز شاه عبدالعزیز عربستان &amp;amp;ndash; از رویکردی بین‌رشته‌ای بهره برده‌اند که شامل تلفیقی از علوم‌انسانی، اجتماعی، اقتصادی، طبیعی و ارتباطات است؛ این دانشگاه‌ها نه‌تنها دروس متنوع بیشتری به دانشجویان ارائه می‌دهند، بلکه پیامدهای یادگیری آنها نیز به‌روز و همسو با نیازهای محلی، ملی و جهانی است و از ساختاری انعطاف‌پذیرتر برخوردارند. در مجموع، تدوین برنامه درسی آموزش عمومی با رویکرد بین‌رشته‌ای و ایجاد توازن در ابعاد دانشی، مهارتی و نگرش موردانتظار از دانشجویان می‌تواند به ارتقای کیفیت این برنامه در ایران کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هیبریدموک و آینده یادگیری در عصر هوش مصنوعی: تحلیل و شناسایی اجزای زیست بوم یادگیری دانشجویان</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_730547.html</link>
      <description>هیبرید موک به‌عنوان یک فناوری آموزشی ترکیبی، زمینه مناسبی برای به‌کارگیری هوش مصنوعی در آموزش دانشگاهی فراهم می‌آورد. این پژوهش با هدف شناسایی مؤلفه‌های زیست‌بوم یادگیری دانشجویان در هیبرید موک‌ها و با رویکرد تحلیل محتوای کیفی استقرایی انجام شد. جامعه آماری شامل اسناد الکترونیکی و مصاحبه با خبرگان بود که با نمونه‌گیری هدفمند، ۴۱ پژوهش و ۷ خبره انتخاب و داده‌ها گردآوری شد. ابزار گردآوری داده‌ها فیش‌برداری و مصاحبه نیمه‌ساختاریافته بود. داده‌ها پس از کدگذاری با نرم‌افزار MaxQDA تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد که شش مقوله اصلی زیست&amp;amp;shy; بوم دانشجویان شامل آماده‌سازی مخاطب، تعاملات، ارزشیابی، مدیریت دوره، مدیریت محتوا و پشتیبانی است که در تمام آنها ابزارهای هوش مصنوعی می‌توانند نقشی مؤثر داشته باشند و هیبرید موک به‌عنوان یک فناوری آموزشی ترکیبی زمینه مناسبی را برای به‌کارگیری هوش مصنوعی در آموزش دانشگاهی فراهم می‌آورد. لازم است سیاست‌های کلان آموزشی به‌گونه‌ای تدوین شود که کاربست هوش مصنوعی نه صرفاً به‌عنوان ابزار کمکی، بلکه به‌عنوان بخشی از معماری زیست‌بوم یادگیری در نظر گرفته و بستر قانونی و زیرساختی لازم برای توسعه آن فراهم شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسئله اشتغال دانش آموختگان دکتری علوم انسانی در ایران: موانع و چالش ها</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_732287.html</link>
      <description>ایران در دو دهه گذشته رشد قابل توجهی را در زمینه تاسیس دانشگاه و ثبت نام دانشجویان در رشته های مختلف تحصیلی داشته است با این حال، توسعه آموزش عالی با بیکاری تعداد فزاینده ای از دانش آموختگان آموزش عالی همراه بوده است و در این میان دانش آموختگان دکتری علوم انسانی نرخ بیکاری بالاتری را نسبت به دیگر رشته ها به خود اختصاص داده اند. لذا این پژوهش با هدف فهم موانع اشتغال و شرایط شکلگیری بیکاری دانش آموختگان دکتری انجام شده است. مسئله ی اصلی ما در این پژوهش فهم دلایل و شرایطی است که مانع اشتغال دانش آموختگان دکتری علوم انسانی می باشند. رویکرد پژوهش رویکرد کیفی و روش اجرای آن روش نظریه داده بنیاد برساخت گرا می باشد. میدان مطالعه شامل۱۳ دانشگاه دولتی ایران است. نمونه گیری مبتنی بر نمونه گیری هدفمند و نظری است. با تعداد ۴۴ مشارکت کننده مصاحبه نیمه ساختار یافته انجام شد و مصاحبه ها با استفاده از روش کدگذاری نظری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. در نهایت ۷ مقوله کشف شد که عبارتند از: حاکمیت رابطه، توده ای شدن دانشگاه، بسترهای ایدئولوژیک، ناهماهنگی دانشگاه/بازار، سیاستگذاری کژکارکرد، محدودیت در کارآفرینی علوم انسانی و انزوای علوم انسانی و در نهایت مقوله مرکزی &amp;amp;laquo;موانع ساختاری/نهادی&amp;amp;raquo; ساخته شد. یافته ها نشان دادند یکی از مهمترین عوامل در اشتغال دانش آموختگان دکتری علوم انسانی سیاستگذاری ها و تصمیمات دولت و نهادهای وابسته به آن است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی الگوی بازدارنده‌های زیست‌پذیری برنامه‌های درسی دانشگاه فرهنگیان براساس نظرات و دیدگاه‌های استادان دانشگاه</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_732843.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر واکاوی الگوی بازدارنده‌های زیست‌پذیری برنامه‌های درسی دانشگاه فرهنگیان براساس نظرات و دیدگاه‌های استادان دانشگاه بود. لذا از تحلیل مضمون استفاده شد. میدان پژوهش دربرگیرنده تمامی اعضای هیئت علمی و استادان دانشگاه فرهنگیان در حوزه علوم تربیتی و برنامه‌ریزی درسی بود که تعداد 18 نفر از آنها به روش نمونه‌گیری هدفمند به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌ها از فرم مصاحبه نیمه‌ساختارمند استفاده شد و داده‌ها به روش تحلیل مضمون و براساس الگوی پیشنهادی براون و کلارک تحلیل شد. براساس یافته‌های این پژوهش،14مضمون پایه و 7 مضمون کلان شامل موانع مرتبط با نوآوری، انطباق و پویایی نظام آموزشی؛ موانع مرتبط با طراحی، ساختار و برنامه‌ریزی برنامه درسی؛ موانع مرتبط با شایستگی، انگیزه و هویت حرفه‌ای مجریان آموزشی؛ موانع مرتبط با ارزشیابی، کیفیت و نتایج آموزشی؛ موانع مرتبط با تعاملات سازمانی، مدیریت و سیاست‌گذاری؛ موانع مرتبط با منابع و زیرساخت‌ها؛ و موانع مرتبط با شکاف نسلی و ارتباطات آموزشی، برای موانع زیست‌پذیری برنامه‌های درسی دانشگاه فرهنگیان شناسایی شد و مضامین کلان در قالب الگویی هندسی ارایه گردید. نتیجه اینکه زیست‌پذیری برنامه‌های درسی دانشگاه فرهنگیان با مجموعه‌ای از موانع ساختاری، محتوایی، اجرایی، ارزشیابی، سازمانی و نسلی مواجه است و رفع این موانع، نیازمند بازنگری بنیادین، بهبود سیاست‌گذاری و ارتقای ظرفیت‌های حرفه‌ای و سازمانی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرور مطالعات ارزیابی کارایی هزینه‌های عمومی ملی با روش تحلیل پوششی داده‌ها، کاربرد در سنجش کارایی پژوهشی برخی دانشگاه‌های صنعتی ایران</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_733292.html</link>
      <description>کارایی هزینه‌های دولت به‌عنوان توانایی تولید خروجی‌های بیشتر با منابع مشخص تعریف می‌شود. محدودیت منابع دولتی سبب شده است تا افزایش کارایی هزینه‌های عمومی به یک موضوع مهم برای کاهش مصارف بودجه عمومی تبدیل شود. محاسبه کارایی هزینه‌های عمومی و اجرای بودجه‌ریزی مبتنی بر عملکرد، منجر به استفاده از روش‌های ریاضی برای بهینه‌سازی و محاسبه کارایی سازمان‌های دولتی شده است. یکی از روش‌های مؤثر در این زمینه، روش تحلیل پوششی داده‌ها است. این روش، در ترکیب با سایر روش‌های اقتصادسنجی یا آماری، قادر است دیدگاه جامع‌تری از عملکرد واحدها و سازمان‌ها در مصرف بودجه ارائه کند. همچنین، با مقایسه واحدهای مشابه، می‌تواند نقاط قوت و ضعف هر سیستم را برای تصمیم‌گیرندگان روشن سازد. هدف این مطالعه ارزیابی چالش‌های موجود در محاسبه کارایی هزینه‌های عمومی با استفاده از روش تحلیل پوششی داده‌ها، با مرور مطالعاتی است که به مقایسه عملکرد دولت‌های مختلف در سطح ملی می‌پردازند. لازم به ذکر است، مطالعاتی که به ارزیابی کارایی هزینه‌های عمومی در سطح ایالت‌ها پرداخته‌اند، به دلیل تفاوت‌های جغرافیایی، نهادی و مقیاسی با سطح ملی، ممکن است نتایج مغایر یا غیرقابل مقایسه‌ای ایجاد کنند. بنابراین، برای حفظ انسجام و دقت در تحلیل، مطالعات ملی بررسی شدند. بعداز مرور مطالعات چالش‌های روش‌شناسی، انتخاب شاخص و انتخاب واحد تصمیم‌گیری جمع‌بندی و مورد تحلیل قرار گرفتند. سپس، یک مطالعه موردی درخصوص ارزیابی کارایی هزینه‌های عمومی در تحقیق‌وتوسعه ۹ دانشگاه صنعتی ایران در قالب چهار سناریو ارائه گردیده است. در این چهار سناریو، دو مدل مجموع مشترک وزنی و مجموع مشترک وزنی چندلایه تحلیل پوششی داده‌ها به‌کار رفته‌اند. شاخص‌ها شامل ورودی بودجه پژوهش دانشگاه‌ها و خروجی شاخص‌های عملکردی تحقیق و توسعه، یعنی تعداد مقالات، تعداد کتب، تعداد پایان‌نامه‌ها و تعداد اختراعات بین‌المللی است. نتایج نشان می‌دهند که تحت ورودی‌ها و خروجی‌های متفاوت، کارایی دانشگاه‌ها متفاوت است. در نهایت، توصیه‌های سیاستی برای اجرای این مدل‌ها در آموزش عالی ارائه گردیده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی دیدگاه دانشجو معلمان نسبت به پذیرش هوش مصنوعی؛ بیم‌ها و امیدها</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_733890.html</link>
      <description>استفاده از هوش مصنوعی در فرایند یاددهی-یادگیری تحولات قابل‌توجهی را به همراه داشته است. از طرفی، دیدگاه دانشجو معلمان نسبت به فناوری‌های یاددهی- یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی می‌تواند تأثیر برجسته‌ای بر نحوه به‌کارگیری این ابزارها در آینده کاری و نتایج یادگیری دانش‌آموزان تحت فرایند یاددهی-یادگیری خود داشته باشد؛ بنابراین، واکاوی دیدگاه‌های آن‌ها نسبت به پذیرش هوش مصنوعی امری ضروری است. ازاین‌رو، پژوهش حاضر باهدف واکاوی دیدگاه دانشجو معلمان نسبت به پذیرش هوش مصنوعی انجام شد. پژوهش حاضر، با رویکرد کیفی و با روش اکتشافی انجام شد. جامعۀ هدف پژوهش دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان استان زنجان بودند که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند و بر اساس اصل اشباع با 21 نفر مصاحبه انجام شد. مصاحبه‌ها به روش تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفت و 11 مضمون اصلی استخراج شد. اعتباربخشی داده‌ها با استفاده از بازبینی توسط مشارکت‌کنندگان و همتایان انجام گرفت. با واکاوی دیدگاه دانشجو معلمان نسبت به پذیرش هوش مصنوعی درمجموع 120 کد استخراج شد که تعداد 61 کد به بیم‌ها و تعداد 59 کد به امیدهای دانشجو معلمان نسبت به پذیرش هوش مصنوعی اختصاص داشت. بیم‌های استخراج‌شده در 6 دسته شامل؛ حوزه‌ یاددهی-یادگیری، مسائل اخلاقی، مهارت‌ها و ویژگی‌های فردی، نهادهای بالادستی، مسائل مالی - زیرساختی، شکاف طبقاتی و دیجیتالی دسته‌بندی و امیدها در 5 دسته شامل؛ حوزه‌های یاددهی-یادگیری، مدیریت، برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی و نظارت دسته‌بندی شد. بر این اساس می‌توان گفت هوش مصنوعی ظرفیت دگرگون‌کننده‌ای برای نظام آموزشی دارد و می‌تواند نقش‌های متعددی ایفا کند که هم منجر به امید در دانشجو معلمان شود هم آن‌ها را نسبت به هوش مصنوعی بیمناک کند. ازاین‌رو، کاربست یافته‌های این پژوهش می‌تواند به سیاست‌گذاران، برنامه‌ریزان آموزشی و دانشگاه فرهنگیان کمک کند تا با طراحی دوره‌های آموزشی هدفمند، ایجاد زیرساخت‌های اخلاقی و فراهم کردن محیط‌های یادگیری عملی، معلمان آینده را برای تعامل هوشمندانه، انتقادی و انسان‌محور با فناوری‌های نوظهور آماده سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قابلیّت نوآورانه هوش ‌مصنوعی برای ارتقاء یادگیری خودراهبر الکترونیکی در آموزش‌ عالی؛ مرور نظام‌مند گسترۀ دانشی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_734624.html</link>
      <description>مسئله اصلی پژوهش حاضر، کاوش تحوّلات شناختی و انگیزشی ناشی از تعامل روزافزون دانشجویان با فناوری هوش مصنوعی، و بازتعریف نقش آنان در محیط‌های یادگیری هوشمند بود. از این‌رو، هدف مطالعه، بر واکاوی ظرفیت‌های هوش مصنوعی برای ارتقای یادگیری خودراهبر در آموزش عالی و تکمیل نقشه دانشی این حوزه در عصر دیجیتال، تمرکز یافت. در این راستا، این پژوهش با اتخاذ رویکرد کیفی و بهره‌گیری از روش مرور نظام‌مند گسترۀ دانشی، چارچوبی ساختاریافته برای مرور و تحلیل ادبیات پژوهشی در حوزه‌های نوظهور را به‌کار گرفت. غربالگری مطالعات پیشین با پیروی از دستورالعمل‌ توسعه‌یافته گزارش‌دهی برای مرورهای گسترۀ دانشی، در بازه زمانی ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵، منجر به شناسایی ۱۱ مطالعه مرجع و واجد شرایط شد. سپس، تحلیل داده‌ها در دو بخش توصیفی و محتوایی صورت گرفت. تحلیل توصیفی پژوهش با شناسایی الگوها، روندها، توزیع جغرافیایی و موضوعی مطالعات؛ تصویری جامع از وضعیت موجود ادبیات را نمایان ساخت. در ادامه، فرایند سنتز کیفی، مجموعه‌ای از مسیرهای اثرگذاری هوش مصنوعی بر مؤلفه‌های یادگیری خودراهبر؛ عوامل اثرگذار بر پذیرش و تداوم استفاده دانشجویان از هوش مصنوعی؛ و دستاوردها و محدودیت‌های کاربست این فناوری توسط دانشجویان را شناسائی و برجسته نمود. نتایج، با صورت‌بندی مفهوم نوآورانه &amp;amp;laquo;یادگیری خودراهبر مبتنی بر هوش مصنوعی&amp;amp;raquo;، افق‌های تازه‌ای به ادبیات آموزش عالی می‌گشاید. این رویکرد نوین، زنجیره‌ای به‌هم پیوسته از زمینه، اثر و پیامد استفاده از منابع هوش مصنوعی در راستای یادگیری محتواهای مورد نیاز دانشجویان است. این مفهوم، علاوه بر ارزش افزوده‌ای که به مطالعات پیشین ارائه می‌نماید، پیامدهای عملی مهمی برای ذی‌نفعان نظام آموزش عالی در طراحی آموزشی، مدیریت، سیاست‌گذاری، و ترویج فرهنگ یادگیری فناورانه دارد و در مجموع، مؤید اصالت و نوآوری پژوهش حاضر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اعتباریابی شاخص‌های کلیدی سواد دیجیتال اعضای هیات علمی در تضمین کیفیت آموزش آنلاین</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_735136.html</link>
      <description>هدف از انجام این تحقیق شناسایی و اعتباریابی شاخص‌های کلیدی سواد دیجیتال اعضای هیات علمی در تضمین کیفیت آموزش آنلاین بود. تحقیق از لحاظ هدف کاربردی، از نظر ماهیت داده‌ها آمیخته و از نظر شیوه اجرا متوالی اکتشافی بود. در بخش کیفی روش پژوهش تحلیل مضمون بود. جامعه آماری بخش کیفی اساتید حوزه علوم‌تربیتی بودند که دارای مدرک تخصصی دکتری در رشته‌های مدیریت آموزش عالی و برنامه‌ریزی آموزش از راه دور هستند. حجم نمونه بر اساس اصل اشباع نظری تعداد 14 نفر تعیین شد که این افراد با استفاده از روش نمونه‌گیری نظری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها در بخش کیفی، مصاحبه نیمه‌ساختاریافته بود. داده‌های کیفی با استفاده از روش کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری و انتخابی) تحلیل شدند. روش بخش کمی نیز توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری بخش کمی نیز کلیه اساتید دانشگاه محقق اردبیلی در سال 1404 بودند. حجم جامعه آماری 376 نفر بودند که با توجه به محدود بودن آن، کلیه اساتید به عنوان نمونه آزمودنی‌های بخش کمی با استفاده از روش نمونه‌گیری غیرتصادفی تمام‌شماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه محقق‌ساخته بر مبنای یافته‌های بخش کیفی بود. برای تحلیل داده‌های کمی از تحلیل عاملی تأییدی در مدل معادلات ساختاری (SEM) استفاده شد. در مجموع شاخص‌های کلیدی سواد دیجیتال اعضای هیات علمی در تضمین کیفیت آموزش آنلاین تحت 5 مولفه فناوری آموزشی، طراحی آموزشی، مدیریت اطلاعات، تعاملات موثر و اخلاق حرفه‌ای دسته‌بندی و اعتباریابی شدند. بر اساس یافته‌ها، شناسایی و اعتباریابی شاخص‌های کلیدی سواد دیجیتال اعضای هیات علمی می‌تواند به بهبود کیفیت آموزش آنلاین و ارتقای اثربخشی فرایندهای یاددهی&amp;amp;ndash;یادگیری کمک کند. به‌کارگیری این شاخص‌ها در برنامه‌ریزی آموزشی، زمینه‌ساز توسعه حرفه‌ای اساتید و تضمین کیفیت پایدار در آموزش مجازی خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی مفهومی اعتلای حرفه‌ای استادان دانشگاه &amp;rlm;ها: مطالعه &amp;lrm;ای فراترکیبی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_735186.html</link>
      <description>اعتلا‌ی حرفه‌ای اعضای هیأت علمی فرایندی است که توسعه ظرفیت‌های انسانی دانشگاه را تقویت کرده و عملکرد سازمانی را بهبود می‌بخشد؛ همچنین موجب ایجاد فرهنگ یادگیری مادام‌العمر، تطابق با تحولات علمی و فناورانه، افزایش عدالت آموزشی، تعمیق تعهد سازمانی و سرمایه‌گذاری راهبردی در توسعه پایدار نظام آموزش عالی می‌شود. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش فراترکیب، به استخراج و تحلیل مولفه‌های اعتلای حرفه‌ای اعضای هیأت علمی دانشگاه پرداخت. در این مطالعه از روش هفت‌مرحله‌ای ساندلو و باروسو (2006) استفاده شد. جستجوی نظام‌مند در پایگاه‌های ایرانداک، نورمگز، مگیران، Scopus، ERIC و Web of Science طی سال‌های 1393-1403 (2014-2024) انجام شد. از میان 702 مقاله شناسایی‌شده، پس از غربالگری سه‌مرحله‌ای بر اساس معیارهای ورود (مطالعات کیفی/آمیخته، تمرکز بر اعضای هیأت علمی، دسترسی به متن کامل) و خروج (تکراری، روش‌شناسی نامشخص، نتایج مبهم)، 41 مقاله (27 انگلیسی و 14 فارسی) انتخاب گردید. تحلیل داده‌ها در دو مرحله صورت گرفت: 1) تحلیل مضمون که منجر به شناسایی 105 کد پایه، 28 مضمون سازمان‌دهنده و 9 مضمون فراگیر شد؛ 2) تحلیل تفسیری ثانویه با چارچوب سطوح نظام‌مند برای سازمان‌دهی مضامین در الگویی ساختاری. نتایج نشان داد که اعتلای حرفه‌ای اعضای هیأت علمی در چارچوب مدل سه‌سطحی (کلان، میانی، خرد) قابل تبیین است: در سطح کلان، ارتقای نظام حکمرانی، توسعه فرهنگ دانشگاهی و حمایت‌های سازمانی بستر سیاست‌گذاری را فراهم می‌کند؛ در سطح میانی، یادگیری و تدریس پویا و نوآور، توانمندسازی مبتنی بر فناوری، توسعه شبکه‌سازی علمی و همسوسازی برنامه‌ها با نیازهای حرفه‌ای سازوکارهای اجرایی را تعریف می‌کند؛ و در سطح خرد، ارتقای مهارت‌های حرفه‌ای و نظام ارزشیابی پیامدهای فردی را نمایان می‌سازد. این مدل، فرایندی پویا، بازگشتی و تعاملی را توصیف می‌کند که در آن تغییر در هر سطح، سایر سطوح را تحت تأثیر قرار می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حریم‌شکنی های‌ دانشگاهی: تقاطع‌پذیری عوامل فرهنگی، اجتماعی، سازمانی و فردی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_735212.html</link>
      <description>چکیده انسان ها، هم حافظ و هم حریم شکن نظم های اجتماعی هستند که خود بنا می نهند و دانشگاهیان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. یکی از انواع حریم شکنی ها در دانشگاه، آزار جنسی از سوی اعضای هیأت علمی است که شامل انواع رفتارهای مجرمانه یا غیرجرم انگاری شده است. پژوهش حاضر به دنبال کاهش شکاف پژوهشی در این حوزه در داخل کشور است و این به معنای شیوع این رفتارهای غیرهنجاری نیست. این پژوهش با هدف ارائه مدل تلفیق نظری عوامل بسترساز بروز این حریم شکنی، در تلاش است تا بنیانی برای اقدامات پیشگیرانه بومی شده و پژوهش های آتی در کشور، فراهم نماید. در این راستا از تلفیق نظری به شیوه تلفیق گزاره ای پهلو-به-پهلو و تجمیع دیدگاه های کلان-خرد و میان-رشته ای بهره برده شد. در این پژوهش، نظریه تقاطع پذیری، فراتر از جایگاه ها و هویت های تبعیض آمیز متقاطع، به تقاطع عوامل فرهنگی (فرهنگ اجتماعی و فرهنگ سازمانی)، عوامل اجتماعی، عوامل سازمانی، و نیز عوامل فردی شکل دهنده این هویت ها، توسعه داده شده است تا در مدلی چند لایه نشان دهد که در هم تنیدگی این عوامل در سطوح کلان، میانی و خرد در دانشگاه به مثابه بستری برای تقاطع پذیری این عوامل، می تواند خطر قربانی شدن یا ارتکاب آزار جنسی را تشدید نماید. این عوامل، در سایه‌ دشواری تعریف حریم ‌شکنی ‌های جنسی و پویایی‌ های قدرت اجتماعی-سازمانی جنسیتی شده، پیچیده ‌تر می‌شوند. این مدل می تواند به رهبران، اساتید، کارکنان و دانشجویان، و نیز به سیاستگذاران آموزش عالی یاری رساند تا با درکی جامع تر از پدیده حریم شکنی دانشگاهی جنسی، پاسخ های اثربخش تر، پیش کنشگرانه، و غیرقهری برای پیشگیری و مقابله با آن ارائه نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل سیاست فرصت های دسترسی به آموزش عالی در اسناد بالادستی جمهوری اسلامی ایران (سال های 1357-1402)</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_735576.html</link>
      <description>مقاله در پی آن است تا سیاست‌هایی را که در اسناد بعد از انقلاب اسلامی ایران در زمینه ایجاد فرصت‌های دسترسی به آموزش عالی مصوب شده است، واکاوی و رویکرد سیاستی آنها را کشف و استخراج نماید.&amp;amp;nbsp;پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل اسنادی صورت گرفته و از تکنیک تحلیل محتوای کیفی به بررسی 14 سند پرداخته شده و نمونه‌گیری به صورت هدفمند انجام شده است.&amp;amp;nbsp;یافته‌ها نشان داد مهم‌ترین سیاست‌های اثرگذار بر فرصت‌های دسترسی به آموزش عالی در اسناد بالادستی شامل 13 مضمون انتخابی، 32 مضمون محوری و 167 مضمون باز بود. این مضامین به صورت تفصیلی در بخش یافته‌های پژوهش ارائه شده است. "مبانی اندیشه‌ای گسترش کمی و کیفی آ.ع"، "مشارکت افراد و مؤسسات در گسترش کمی و کیفی آ.ع"، "اولویت نیازهای بومی، منطقه‌ای، فرهنگی در گسترش آ.ع"، "توجه به فرصت دسترسی گروه‌های ویژه به آ. ع"، "سامان‌دهی نظام پذیرش دانشجو با تمرکز بر افزایش دسترسی" از جمله مضامین فراگیری بودند که در نهایت مضمون اصلی" سیاست‌های اثرگذار بر فرصت‌های دسترسی به آموزش عالی" را شکل‌داده‌اند. این مضامین مبتنی بر نگاه عدالت خواهانه بعد از انقلاب اسلامی و با رویکرد قابلیت فهم می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شکاف رقابت‌پذیری استعدادها در ایران: با تاکید بر دانش‌آموختگان</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_735577.html</link>
      <description>چکیده خروج سرمایه‌های مغزی و کاهش ذخائر ژنتیک این سرزمین به یک بحران جدی تبدیل گشته است. بهره‌وری سرمایه‌های انسانی سرشار در کشور با صخره‌های ساختاری مواجه شده است. تحلیل برنامه هفتم نیز راهکار مؤثری برای عبور از این وضعیت ارائه نمی‌دهد. تحقیق آمیخته حاضر مبتنی بر چارچوب &amp;amp;laquo;شاخص جهانی رقابت‌پذیری استعدادها&amp;amp;raquo; انجام گرفته است. در میان 134 کشور با وجود رتبه‌های مناسب ایران در امکان‌های ملی تجمعیِ سرمایه‌های انسانی و فکری و تخصصی مثل جمعیت با تحصیلات عالی (45)، دسترسی، نیروی کار با تحصیلات عالی (48)، تعداد پژوهشگران (43)، رشد مقالات علمی (40) و هزینه تحقیق و توسعه (رتبه 46) و حتی پیشرفت‌هایی در رتبه دانشگاه‌ها (46) و در فناوری‌ها (16)؛ رتبه مان در کیفیت نتایج ملی رقابت‌پذیری به جهت وضعیت عملکرد نهادها، ساختارها و سیاستها بسیار نامطلوب است. مثلا در کل &amp;amp;laquo;116&amp;amp;raquo;؛ در توانمندی و ظرفیت سیستم 114، روال‌های جذب 134!، رشد و پرورش 96، مراقبت و نگهداشت 104 و بهره‌وری در سطح مهارت 97 است. در بخش کیفی، با استفاده از گراندد تئوری (نسخه متأخر گلیسر) و تحلیل مضمون مصاحبه‌های عمیق با ۳۲ مطلع کلیدی از هشت گروه، مدلی مفهومی و ابزار سنجش کمی طراحی شد. در بخش کمی، پیمایش طبقه‌ای چندمرحله‌ای از ۳۰۰۰ دانش‌آموخته اجرا شد. رویکرد برون‌گرا و استفاده از مدل‌های آماری و پیش‌بینی به درک الگوها و وضعیت‌های مرتبط با استعدادها کمک کرد.یافته‌ها نشان می‌دهد اصلی‌ترین کاستی‌های ایران در سطح ملی شامل شفافیت، همکاری‌های اقتصادی بین‌المللی، فرصتهای شغلی تحقیق و توسعه، اینترنت، شمول اجتماعی و برابری فرصتها، برابری جنسیتی، اختیار سپاری ملی و تمرکززدایی؛ و در سطح دانشگاه نیز استقلال عمل نهادی، سرمایه‌گذاری خارجی، هیأت علمی بین‌المللی، و توجه به نظر و بازخورد دانشجویان است. این موانع سبب شده است که نتایج ملی ما در زمینه استعدادها از حیث شناسایی، جذب، به‌کارگیری، مشارکت، حفظ و مراقبت، نگهداشت و فراهم آوردن فرصتهای رشد و شکوفایی آنها ناکارامد باشد. همچنین تفاوتهایی در نگرش و انتظارات میان دختران و پسران دانش‌آموخته و میان نسلهای سه‌گانه آنها مشاهده و تأمل شد. بر پیمایش دانش‌آموختگان تأکید شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تمرین دموکراسی در دانشگاه: روایت‌های اپیزودیک اعضای هیأت‌علمی از رقابت برای رهبری آکادمیک</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_735926.html</link>
      <description>هدف اصلی پژوهش حاضر، درک چگونگی معنابخشی اعضای هیأت علمی به رویداد تمرین دموکراسی در دانشگاه و نحوۀ بیان آن در قالب داستان‌های فرعی بود. رویکرد پژوهش از نوع کیفی و با پارادیم تفسیری بوده و راهبرد مورد استفاده روایت پژوهشی بود. میدان تحقیق دانشگاه کردستان بود که با نمونه‌گیری هدفمند و ملاک -محور  12 نفر آنان به مشارکت دعوت شدند. مشارکت‌کنندگانی وارد مصاحبه‌های روایتی پژوهشی شدند که دارای داستان‌هایی برای بازگویی از پدیدۀ انتخابات مدیران عالی دانشگاه بودند. برای خلق داده‌ها از یک پروتکل مصاحبۀ روایی اپیزودیک استفاده ‌شد. داده‌ها با استفاده از شیوۀ تحلیل مضمونی سه مرحله‌ای کینگ، هوراکس و بروکس (2019) مورد بررسی قرار گرفتند که در نتیجه آن تعداد 236 مضمون توصیفی، 35 مضمون تفسیری و 9 مضمون فراگیر  احصا گردید. در قالب یک بحث تحوّلی ضمن دسته‌بندی مضامین فراگیر احصا شده در یک قالب سه بُعدی شخصی، تعاملی و اجتماعی از دیدگاه کالاندین وکانلی (2000) به پرسش‌‌های پژوهشی پاسخ داده شد. نتایج گواه آن بود که نخست ماهیت خاص دانشگاه کردستان آن را از بسیاری از محیط‌های دانشگاهی داخل ایران متفاوت می‌کند و اجرای هر برنامۀ با موقعیت خاص دانشگاه آمیخته خواهد شد که کاربرد بسیاری از نظریه‌های سیاسی و مدیریتی را به استثنا مبدل می‌کند. بعضاً خود دموکراسی را با مجریانی که ادعای اجرای آن را داشتند یکی می‌دانستند و نامطلوب اجرا کردن آن توسط مجریان را مترادف با نامطلوب بودن دموکراسی و یا مصداق بارز آن یعنی انتخاب می‌دانستند. علی‌رغم ایراداتی که راویان برشمرده بودند نباید از پیامدهای مثبت آن همچون، رضایت، تعهد، روحیه و شهروندی سازمانی چشم‌پوشی کرد. در فعالیت‌های این چنینی مدیران دانشگاه باید تشریک همه ذی‌نفعان اجتماع دانشگاه را مد نظر قرار دهند. سیاست در مؤسسات آموزش‌عالی فراگیر است. بنابراین، درک چگونگی هدایت این محیط‌های سیاسی برای مدیران مهم است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر دوسوتوانی سازمانی و قابلیت‌های نوآوری بر عملکرد سازمانی در آموزش‌عالی: آزمون نقش میانجی مدیریت استعداد</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_736110.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، اثرات دوسوتوانی سازمانی و قابلیت‌های نوآوری بر عملکرد سازمانی در آموزش عالی: آزمون نقش میانجی مدیریت استعداد بود. این مطالعه از منظر روش، توصیفی از نوع همبستگی می باشد که از آزمون مدل معادلات ساختاری و برآوردهای بیشینه درست نمایی با تعدیل چولگی استفاده شده است. جامعۀ آماری پژوهش، شامل تمامی کارکنان رسمی دانشگاه حکیم سبزواری شاغل در نیم‌سال اول تحصیلی 1405-1404 به تعداد 480 نفر بودند، که حجم نمونه بر اساس جدول مورگان 214 نفر تعیین گردید. داده‌ها از طریق 4 پرسشنامه استاندارد شامل مدیریت استعداد، دوسوتوانی سازمانی، عملکرد سازمانی و قابلیت نوآوری بر مبنای طیف 5 درجه‌ای لیکرت گردآوری شد. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه‌ها به تایید جمعی از خبرگان حوزه مدیریت آموزشی رسید و روایی سازه نیز با استفاده از تحلیل عاملی تاییدی مورد تایید قرار گرفت. همچنین، پایایی ابزارها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برای متغیرها به‌ترتیب 87/0 برای مدیریت استعداد، 70/0 برای دوسوتوانی سازمانی، 86/0 برای عملکرد سازمانی و 71/0 برای قابلیت نوآوری بدست آمد. داده‌های به‌دست‌آمده با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS 26 و LISREL 8.5 تحلیل شدند. یافته‌های پژوهش از اثرات مثبت، مستقیم و معنی دار دوسوتوانی و قابلیت نوآوری بر عملکرد سازمانی حکایت دارد؛ همچنین، قابلیت نوآوری بر مدیریت استعداد اثرگذار است. در نهایت، نقش میانجی‌گری مدیریت استعداد در اثرگذاری‌های دوسوتوانی سازمانی و قابلیت نوآوری بر عملکرد سازمانی تایید شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل دینامیک اشتغال و آموزش‌های مهارتی استان البرز در چارچوب سند آمایش</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_736133.html</link>
      <description>تحولات اقتصاد و اشتغال استان البرز در دهه اخیر، ضرورت بازنگری در نظام آموزش‌های مهارتی را برجسته کرده است. این پژوهش با هدف تحلیل دینامیک ساختار اقتصادی، اشتغال و آموزش‌های مهارتی در چارچوب سند آمایش استان انجام شد تا میزان هماهنگی میان این حوزه‌ها و شکاف‌های موجود شناسایی شود.روش پژوهش از نوع کاربردی و با ماهیت تحلیلی&amp;amp;ndash;توصیفی و رویکرد ترکیبی (کمی و کیفی) است. بخش کمی به تحلیل داده‌های اشتغال و آموزش‌های مهارتی و بخش کیفی به بررسی اسناد و سیاست‌ها در چارچوب سند آمایش استان البرز می‌پردازد. داده‌ها از منابع رسمی شامل سالنامه‌های آماری استان، گزارش‌های آمارگیری نیروی کار، سند آمایش و مستندات مرتبط گردآوری شد. تحلیل در چهار گام شامل محاسبه سهم ارزش‌افزوده و اشتغال بخش‌ها، بررسی میزان هماهنگی میان آن‌ها، تحلیل تغییرات آموزش مهارتی و تعیین کمبود یا مازاد دوره‌ها انجام شد. روایی با اتکا به منابع رسمی و پایایی از طریق بررسی روندهای ده‌ساله و مقایسه با داده‌های سال‌های مجاور تأیید گردید.نتایج نشان داد که ساختار اقتصادی استان البرز از خدمات‌محور به صنعت‌محور تغییر یافته و این تحول در ساختار اشتغال نیز منعکس شده است. بااین‌حال، نظام آموزش مهارتی هنوز به‌طور کامل با نیازهای بازار کار هم‌راستا نشده و شکاف معناداری میان عرضه آموزش و تقاضای واقعی اشتغال، به‌ویژه در بخش صنعت، وجود دارد؛ به‌گونه‌ای که با وجود سهم بیش از ۴۰ درصدی صنعت در اشتغال، تنها حدود نیمی از نیاز مهارتی آن تأمین می‌شود. برای تحقق اهداف آمایش، لازم است آموزش‌های مهارتی به سمت صنایع کوچک و متوسط، فناوری‌های نیمه‌پیشرفته و مهارت‌های صنعتی نوین هدایت شود. در بخش خدمات، تمرکز بر اصلاح ترکیب و ارتقای کیفیت دوره‌ها و توسعه خدمات مبتنی بر فناوری اطلاعات ضروری است و در بخش کشاورزی نیز تقویت آموزش‌های تخصصی مانند کشاورزی هوشمند، گلخانه‌ای و صنایع تبدیلی برای ارتقای بهره‌وری اهمیت دارد. مقایسه ساختار اشتغال و آموزش‌های مهارتی نشان داد نظام مهارت‌آموزی با نیازهای واقعی اقتصاد استان هم‌راستا نیست و با مازاد در خدمات و کمبود در صنعت و کشاورزی مواجه است که بیانگر ناهماهنگی با اهداف آمایش است. نوآوری پژوهش در تلفیق داده‌های اقتصادی، اشتغال و آموزش مهارتی برای ارائه الگویی جهت بهبود برنامه‌ریزی توسعه مهارت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعه چارچوب مفهومی داشبورد تحقق برنامه‌های راهبردی دانشگاه‌های دولتی کشور؛ مورد مطالعه ده دانشگاه برتر ایران</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_736229.html</link>
      <description>تحقیق حاضر با هدف توسعه چارچوب مفهومی داشبورد تحقق برنامه‌های راهبردی برای ایجاد شفافیت و آشکارسازی مهمترین عناوین اطلاعاتی برنامه‌های راهبردی دانشگاهی انجام شد. پژوهش از نوع تحقیقات توسعه‌ای-کاربردی و از نظر روش توصیفی تحلیلی و جمع‌آوری داده‌ها از نوع تحقیقات توصیفی پیمایشی است. نخست براساس مبانی نظری مؤلفه‌های گوناگون برنامه‌های راهبردی دانشگاهی شناسایی و سپس با انجام مطالعات اسنادی در 10 دانشگاه برتر دولتی کشور سندکاوی شد. در بخش مطالعات میدانی 177 نفر با استفاده از رویکرد نمونه‌گیری گلوله ‌برفی انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌های کیفی از پرسشنامه محقق‌ ساخته‌‌ با 10 گویه‌ برای ویژگی‌های جمعیت‌شناختی و از 36 گویه در مقیاس لیکرت پنچ‌گزینه‌ای استفاده شد. پس از تایید روایی صوری پرسشنامه، پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برای هرگویه به‌طور جداگانه بالای 96% تأیید شد. یافته‌های توصیفی حاصل از مطالعات اسنادی نشان داد؛ از میان دوازده مؤلفه فرآیندی، تنها یک دانشگاه از نظر شفافیت رتبه اول را کسب کرد، در حالی که سایرین در رتبه‌های بعدی قرار گرفتند و دو، سه یا پنج مؤلفه را آشکار نکرده‌اند. همچنین در آشکارسازی مؤلفه‌های یازده‌گانه ساختاری، یک دانشگاه با شفاف کردن همه مؤلفه‌ها در مرتبه اول و سایرین در مرتبه‌های بعدی قرار گرفتند. یافته‌های تفسیری نیز بر لزوم بکارگیری و بهره‌برداری از اسناد بالادستی حوزه علوم، تحقیقات و فناوری، با تاکید ویژه بر سه سند خاص از میان 24 سند بالادستی دلالت داشت. علاوه براین، بالاترین اهمیت برای شفافیت مؤلفه‌های دوازده‌گانه فرآیندی به مأموریت، چشم انداز و اهداف کلان اختصاص یافت. از میان مؤلفه‌های یازده‌گانه دانش برنامه‌ریزی راهبردی، بالاترین اهمیت به انتظارات ذی‌نفعان بیرونی و درونی، مسئولیت‌پذیری اجتماعی و توجه به ویژگی‌های ممتاز اختصاص یافت. در بین مؤلفه‌های یازده‌گانه ساختاری نیز مسئولیت‌پذیری در قبال ذینفعان‌، بیانیه فرصت‌ها و چالش‌ها و ویژگی‌های ممتاز بیشترین مرتبه را از نظر اهمیت برای شفافیت کسب کردند. نتایج تحلیل واریانس برای گروه‌های مختلف، تفاوت معناداری را در هیچ یک از آزمون‌ها نشان نداد. در واقع، اعتبار چارچوب مفهومی تقویت شد، زیرا به طور یکسان برای همه گروه‌های هدف قابل اجرا است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر هوش مصنوعی بر آموزش عالی و مهارتی حسابداری: ضرورت بازنگری در برنامه‌های درسی</title>
      <link>https://journal.irphe.ac.ir/article_736440.html</link>
      <description>در سال‌های اخیر، با توسعه فن‌آوری‌های نوظهور از جمله هوش مصنوعی (AI)، یکی از پویاترین فناوری‌های انقلاب صنعتی چهارم، مفهوم هدایت محتوای آموزشی در بستر‌های دیجیتال و فراهم کردن تجربه یادگیری دیجیتالی، مورد توجه قرار گرفت. هدف این مطالعه، بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر آموزش عالی و مهارتی حسابداری و ضرورت بازنگری در برنامه درسی آن در آموزش عالی است. پژوهش دارای ماهیت کاربردی با جهت‌گیری توسعه‌ای و از نوع پژوهش‌های پیمایشی-اکتشافی است. جامعه آماری مورد مطالعه شامل تمامی اساتید، دانشجویان و فعالان حرفه حسابداری است که به شیوه تصادفی طبقه‌ای نمونه‌گیری شد. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه نیمه‌ساختاریافته دارای شش بُعد و و حاوی 30 گویه بوده است. روایی و پایایی پرسشنامه به ترتیب با شاخص روایی محتوا 86/0 و ضریب آلفای کرونباخ 91/0 تأیید شد. تعداد پرسشنامه‌های جمع‌آوری و تایید شده در سال 1403، 195 و ضریب پاسخگویی 7/50% است. از نرم‌افزارهای اکسل و SPSS 25 برای آماده‌سازی و آزمون به روش‌های آماری همبستگی، میانگین و تحلیل واریانس استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که ابزار ChatGPT بیشترین و ابزارهای Google Cloud AI و Power BI نیز رتبه‌های بعدی به لحاظ میزان کاربرد را در نمونه پژوهشی و به‌خصوص اعضای علمی/اساتید دانشگاهی دارد. به لحاظ آزمون همبستگی، رابطه سازه ضرورت تغییرات در برنامه آموزشی با سازه محتوای آموزشی متناسب با هوش مصنوعی قوی و مثبت (529/0) است. همچنین به لحاظ آزمون میانگین، نمونه مورد مطالعه موافقند که با ظهور هوش مصنوعی تغییرات در آموزش، محتوای درسی و ساختارهای آموزش حسابداری ضرورت دارد. در سنجش چالش‌ها و موانع بکارگیری هوش مصنوعی در آموزش حسابداری، عدم آگاهی، هزینه‌های زیاد، مقاومت در برابر تغییر، نگرانی‌ درباره حریم خصوصی، امنیت داده‌ها، تحریم‌ها و عدم دسترسی کامل، نبود زیرساخت‌های مناسب، احتمال تبعیض آموزشی، و کمبود نیروی متخصص برای آموزش به عنوان مهم‌ترین چالش‌ها و موانع شناسایی شدند. براساس یافته‌های این پژوهش بازنگری در برنامه درسی حسابداری در آموزش عالی مستلزم برگزاری سمینارها و کنفرانس‌ها و تبادل نظر بین اساتید دانشگاه و فعالان حرفه‌ در طراحی برنامه‌های آموزشی نیازمحور، و ایجاد شبکه‌های همکاری بین دانشگاه‌ها و صنعت در قالب شرکت‌های دانش‌بنیان است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
